به گزارش خبرنگار تازههای اقتصاد شاید ساده ترین راه برای هر تکان دلار، رفتن به سراغ چند متهم قدیمی باشد؛ نقدینگی، تورم و نرخ سود. این متغیرها هنوز مهماند، اما بازار ارز مدتهاست از یک معادله ساده فاصله گرفته است. صندوق بینالمللی پول در تازهترین پژوهش خود درباره ۲۵ اقتصاد نوظهور در سپتامبر ۲۰۲۶، میان دو جنس فشار بر نرخ ارز تفکیک میکند؛ فشارهایی که آرامتر از دل متغیرهای اقتصادی بالا میآیند و فشارهایی که از ریسک، شرایط مالی و اختلال در خود بازار شکل میگیرند و میتوانند خیلی زودتر روی قیمت دیده شوند.
بازار یک قدم جلوتر از آمار
بازار ارز معمولاً از بقیه اقتصاد بیقرارتر است و ایران این ویژگی را بارها با فاصله زمانی بسیار کوتاه میان خبر و قیمت تجربه کرده است؛ کارخانه برای تغییر تولید زمان میخواهد، قراردادها یکشبه عوض نمیشوند و آمار تجارت هم با تأخیر منتشر میشود، اما کافی است خبری درباره صادرات نفت، محدودیت تازه در انتقال پول یا احتمال تشدید درگیری منتشر شود تا خریدار و فروشنده همان روز رفتار دیگری نشان دهند. رودریگر دورنبوش سالها پیش در نظریه «جهش بیش از حد نرخ ارز» همین رفتار را توضیح داده بود؛ قیمت ارز میتواند زودتر از بخش واقعی اقتصاد حرکت کند و در واکنش نخست حتی بیشتر از اثری که در بلندمدت باقی میماند، بالا برود.
در شرایط فعلی ایران، از میانه تیرماه، محدودیتهای دریایی صادرات نفت ایران را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است. برای اقتصادی که بخش مهمی از عرضه ارز کشور را با درآمد نفت میسنجد، تصویری است از اینکه ورود ارز در ماههای بعد ممکن است چگونه صورت گیرد. وقتی چنین خبری روی میز فعال اقتصادی قرار میگیرد، رفتارش هم لزوماً تا زمان انتشار آمار بعدی ثابت نمیماند؛ در نتیجه بخشی از تقاضای آینده روی امروز جمع میشود و بخشی از عرضه امروز عقب مینشیند، بیآنکه در همان چند ساعت اتفاق بزرگی برای حجم پول افتاده باشد.
همین جلو افتادن خریدها و عقب نشستن فروشندههاست که مفهوم «انتظارات» را از کتاب اقتصاد بیرون میآورد و وسط بازار تهران میگذارد؛ نرخ دلار فقط آنچه امروز اتفاق افتاده را منعکس نمیکند، بلکه بخشی از چیزی را که فعالان اقتصادی احتمال میدهند فردا رخ دهد هم با خود حمل میکند. پژوهش تازه بانک تسویههای بینالمللی حتی نشان میدهد در اقتصادهای نوظهور، گاهی «تهدید» یک اتفاق ژئوپلیتیک میتواند اثری بزرگتر و ماندگارتر از خود رویداد بر صرف ریسک بگذارد، چون بازار پیش از تحقق کامل خطر شروع به قیمتگذاری آن میکند.
این رفتار در ایران امروز مصداق بسیار ملموسی دارد؛ در هفتههای اخیر همزمان خبرهای مربوط به تنگه هرمز، درگیریهای منطقهای، محدودیت صادرات نفت و فشارهای تازه بر شبکههای انتقال پول منتشر شده است. در چنین فضایی، دارنده ریال فقط نرخ سود بانکی را مقابل خود نمیبیند؛ مجموعهای از خبرها را میبیند که میتواند بر ارزش آینده داراییاش اثر بگذارد.
بازار ارز، فردا را امروز میخرد
اگر این نااطمینانی چند روز باقی بماند، محاسبه صاحب پول هم تغییر میکند و دیگر سؤال فقط این نیست که دلار فردا چند تومان بالاتر یا پایینتر میرود؛ او میان سودی که از نگهداشتن ریال میگیرد و ریسکی که برای آن میپذیرد مقایسه میکند. فاصلهای که برای جبران این نااطمینانی مطالبه میشود همان «صرف ریسک» است؛ هزینهای که روی تابلوی صرافی نوشته نمیشود، اما میتواند میل به نگهداشتن ریال را کمتر و تمایل به دلار یا طلا را بیشتر کند.
با تغییر این محاسبه، ترکیب دارایی خانوار و بنگاه هم میتواند تغییر کند و آن وقت همه خریداران ارز دیگر واردکننده نیستند؛ بخشی از مردم برای حفظ ارزش دارایی، بخشی از شرکتها برای پوشش تعهدات آینده و بخشی از سرمایهها برای خروج از کشور تقاضای ارز ایجاد میکنند. نظریه «سبد دارایی» همین رفتار را توضیح میدهد، اما در اقتصاد ایران شکل آن را میتوان خیلی ملموستر دید؛ هر بار که نااطمینانی بالا میرود، رقابت میان سپرده، طلا، ارز، سهام و سایر داراییها هم دوباره داغ میشود و دلار میتواند سهم بیشتری از این سبد را به خود اختصاص دهد.
در همان پژوهش بانک تسویههای بینالمللی، به مفهومی به نام «عمق بازار» اشاره شده است؛ مفهومی که خیلی ساده میگوید بازار تا چه اندازه توان جا دادن خریدهای تازه را بدون پرش شدید قیمت دارد. هرچه معامله و فروشنده بیشتر باشد، فشار تقاضا راحتتر جذب میشود و هرچه این ظرفیت کمتر باشد، حتی یک موج نهچندان بزرگ خرید هم میتواند نرخ را بیشتر جابهجا کند و وضعیتی که در اقتصادهای نوظهور میتواند واکنش شدیدتری در برابر شوکهای خارجی بهدنبال داشته باشد.
وقتی فشار از بیرون مرزها میآید
کاهش ورود ارز نفتی در کنار سختترشدن انتقال منابع، ترکیبی میسازد که برای ایران از یک شوک صرفاً روانی فراتر میرود؛ وقتی صادرات نفت از سطح ماههای قبل پایین میآید، یک منبع واقعی عرضه ارز کوچکتر میشود و وقتی انتقال باقی درآمدها نیز پرهزینهتر است، بخشی از همان منابع موجود هم دیرتر به نقطه قابل استفاده میرسد. پژوهش هاشم پسران و داریو لوداتی درباره اقتصاد ایران نیز همین ارتباط را در دورههای گذشته پیدا کرده است؛ تشدید تحریمها درآمد صادرات نفت را کاهش داده، ریال را در همان دوره تضعیف کرده و بعدتر اثر آن به تورم و رشد اقتصادی رسیده است.
اهمیت ریسکهای سیاسی هم زمانی روشنتر میشود که ببینیم بازار برای واکنش الزاماً منتظر بستهشدن کامل یک کانال تجاری نمیماند؛ محدودشدن تردد در تنگه هرمز، افزایش هزینه حمل و بیمه یا دشوارترشدن تسویه خارجی برای بازرگان، صادرکننده یا شرکتی که تعهد ارزی دارد فقط یک خبر سیاسی نیست. هرکدام میتواند زمان و هزینه تجارت را تغییر دهد و همین برای بازاری که آینده را زودتر قیمتگذاری میکند، اهمیت دارد.
در همین فضا، خبر رد پیشنهاد ایران از سوی دونالد ترامپ برای کاهش تنش و بازگشایی تنگه هرمز نیز میتواند به مجموعه عوامل بیرونی اضافه شود؛ نه به این معنا که افزایش امروز دلار فقط از همین خبر آمده، بلکه از این جهت که انتظار برای فروکشکردن سریع تنش را عقب میبرد و برای فعال اقتصادی احتمال تداوم شرایط موجود را بیشتر میکند.
حتی خود دلار در اقتصاد جهانی هم در همین هفتهها آرام نمانده و احتمال بالاتر ماندن نرخهای بهره آمریکا دوباره تقاضا برای داراییهای دلاری را تقویت کرده است؛ اثر این عامل بر ایران به اندازه اقتصادهایی مانند ترکیه یا برزیل نیست، چون ایران ارتباط مالی محدودی با بازارهای جهانی دارد، اما بیاثر هم نیست و از کانال تجارت، قیمتگذاری بینالمللی و رفتار دارندگان ارز به داخل منتقل میشود.
آنچه برای توضیح حرکت امروز وزن بیشتری دارد، تغییراتی است که خودشان هم در همین هفتهها رخ دادهاند؛ افت بالا رفتن دلار در دورهای که سرعت رشد برخی متغیرهای پولی کمتر شده دیگر آن تناقض اولیه را ندارد؛ یک سوی اقتصاد ممکن است با سیاست پولی آرامتر شود، اما در سوی دیگر صادرات نفت افت کرده باشد، دسترسی به درآمدهای ارزی دشوارتر شده باشد، ریسک سیاسی بالا مانده باشد و خریدار هم نیاز ارزی چند هفته بعد را به امروز آورده باشد. نرخ نهایی حاصل برخورد همین نیروهاست و طبیعی است که همه آنها در اختیار بانک مرکزی نباشند.
بالا رفتن نرخ ارز در دورهای که سیاستگذار پولی از کنترل سرعت رشد برخی متغیرهای داخلی سخن میگوید، از این زاویه دیگر الزاماً نشانه شکست همان سیاستها نیست؛ بانک مرکزی میتواند رشد پول را محدود کند و برای عرضه ارز نیز وارد بازار شود، اما نمیتواند بهتنهایی صادرات نفت، امکان عبور نفتکشها از هرمز، محدودیت شبکههای پرداخت خارجی یا میزان ریسک سیاسی را تعیین کند. دلار امروز فقط حاصل آن چیزی نیست که در داخل ترازنامهها میگذرد؛ بخشی از قیمتش را اتفاقاتی میسازند که صدها کیلومتر دورتر از بازار تهران رخ میدهند و اثرشان خیلی زود روی همان تابلوی کوچک صرافی ظاهر میشود.
نظر شما