به گزارش تازههای اقتصاد به نقل از تسنیم، براساس شنیدهها، در یکی از جلسات اخیر مربوط به فروش یا واگذاری سایپا، شرکت کروز نیز بهعنوان یکی از خریداران احتمالی حضور داشته است؛ خبری که اگرچه هنوز بهصورت رسمی تأیید نشده است، اما کنار تحولات ماههای اخیر در زنجیره تأمین سایپا، معنای تازهای پیدا میکند.
مسئله اصلی اینجاست: آیا بحران قطعه در سایپا صرفاً نتیجه اختلاف مالی میان خودروساز و قطعهساز است، یا بخشی از یک سناریوی حسابشده برای تضعیف موقعیت عملیاتی سایپا، کاهش ارزش آن و فراهم کردن زمینه خرید ارزانتر این شرکت؟
بررسی روند تحویل قطعات، میزان پرداختیها، شکست توافقات قبلی و انباشت خودروهای ناقص در پارکینگهای سایپا، نشان میدهد نمیتوان این بحران را صرفاً یک اختلاف معمول تجاری دانست. شواهد موجود این موضوع را تقویت میکند که ممکن است کروز، بهعنوان یکی از قطعهسازان کلیدی سایپا، با کاهش هدفمند جریان تأمین قطعات، عملاً این خودروساز را در موقعیت ضعف قرار داده باشد؛ موقعیتی که میتواند در فرآیند واگذاری، بهنفع خریدار بالقوه تمام شود.
در محوطههای تولید سایپا، اکنون تعداد قابلتوجهی خودرو ناقص دیده میشود؛ خودروهایی که بخش عمده فرآیند تولید را پشتسر گذاشتهاند، اما بهدلیل نبود قطعاتی ظاهراً کوچک، امکان تجاریسازی و تحویل به مشتری را ندارند. شاهین، اطلس، کوییک و سهند در پارکینگها ماندهاند؛ نه بهعنوان محصول نهایی، بلکه بهعنوان سرمایههای منجمد.
در ظاهر، کمبود قطعه ممکن است یک مشکل فنی یا مالی بهنظر برسد؛ اما در واقعیت، وقتی نبود چند قطعه محدود میتواند هزاران خودرو را از چرخه فروش خارج کند، آن قطعات به ابزار کنترل جریان نقدینگی خودروساز تبدیل میشوند، اینجاست که نقش کروز فراتر از یک تأمینکننده عادی معنا پیدا میکند.
کروز با در اختیار داشتن تأمین برخی قطعات کلیدی، در نقطهای ایستاده است که میتواند سرعت تولید و تحویل سایپا را تنظیم کند. اگر این جریان بهصورت طبیعی و متناسب با قراردادها ادامه پیدا کند، سایپا میتواند خودرو بفروشد، نقدینگی تولید کند و بدهیهای خود را پرداخت کند، اما اگر همین جریان قطع یا محدود شود، زنجیره مالی سایپا قفل میشود،.
در چنین شرایطی، توقف یا کاهش ارسال قطعه، فقط یک تصمیم تجاری نیست؛ بلکه اهرمی برای فشار اقتصادی است.
مهمترین نقطه ابهام در این پرونده، نسبت میان پرداختهای سایپا و میزان قطعات تحویلی کروز است. اگر ادعای کروز این باشد که بهدلیل مطالبات مالی، تأمین قطعه را کاهش داده است، دادههای مالی موجود این ادعا را با پرسش جدی مواجه میکند.
در سال ۱۴۰۳، کروز حدود ۱۸.۲ میلیون قطعه به سایپا تحویل داده بود، اما در سال ۱۴۰۴، این عدد به حدود ۸.۸ میلیون قطعه سقوط کرد؛ یعنی کاهش حدود ۵۱ درصدی در میزان قطعات ارسالی،.
این افت شدید در حالی رخ داده است که سایپا نهتنها پرداختهای خود را کاهش نداده، بلکه طبق آمارهای موجود، بیش از ارزش قطعات دریافتی به کروز پرداخت کرده است. ارزش قطعات تحویلی کروز در سال جاری حدود ۱۱.۵ همت اعلام شده، اما مجموع پرداختیهای سایپا به کروز، شامل پرداخت نقدی و غیرنقدی مانند واگذاری ملک، به حدود ۱۵.۸ همت رسیده است،.
بهبیان دیگر، کروز در سال ۱۴۰۴ معادل ۱۳۷ درصد ارزش قطعات تحویلی خود را دریافت کرده است، این یعنی سایپا نهفقط مطالبات جاری را پوشش داده، بلکه بخشی از بدهیهای گذشته را نیز تسویه کرده است.
در زمان حاضر اگر حضور کروز در جلسات مرتبط با خرید سایپا صحت داشته باشد، ماجرا از یک اختلاف مالی وارد قلمرو تعارض منافع میشود؛ یک شرکت نمیتواند همزمان تأمینکننده کلیدی یک خودروساز باشد، با توقف یا کاهش تأمین قطعه بر تولید آن اثر مستقیم بگذارد، و در عین حال بهعنوان خریدار احتمالی همان خودروساز وارد میدان شود؛ مگر اینکه نهادهای نظارتی با دقت بالا این فرآیند را بررسی کنند.
کاهش تولید و افزایش خودروهای ناقص، چند اثر مستقیم بر سایپا دارد:
ـ درآمد عملیاتی شرکت کاهش پیدا میکند.
ـ نقدینگی حاصل از فروش خودرو وارد شرکت نمیشود.
ـ هزینه انبارداری و نگهداری خودروهای ناقص بالا میرود.
ـ نارضایتی مشتریان افزایش مییابد.
ـ تصویر عمومی و برند سایپا آسیب میبیند.
ـ ارزش شرکت در مذاکرات واگذاری تحت فشار قرار میگیرد.
همه این عوامل میتواند در نهایت به کاهش جذابیت مالی سایپا از منظر فروشنده و کاهش قیمت قابلمذاکره از منظر خریدار منجر شود، بهبیان روشنتر، هرچه سایپا در ظاهر بحرانیتر، بدهکارتر، کمنقدتر و ناتوانتر نشان داده شود، زمینه برای خرید آن با قیمت پایینتر فراهمتر خواهد شد،.
از این زاویه، کاهش تأمین قطعه توسط کروز را میتوان نه صرفاً یک ابزار وصول طلب، بلکه بخشی از یک راهبرد فشار برای پایین آوردن ارزش اقتصادی سایپا دانست؛ راهبردی که اگر با هدف حضور در فرآیند خرید این شرکت همزمان شده باشد، نیازمند بررسی فوری و جدی است.
در آذرماه ۱۴۰۴، توافقی میان سایپا و کروز برای عبور از بحران شکل گرفت. بر اساس این توافق، قرار بود سایپا حدود ۱۰ همت از مطالبات کروز را از مسیر تسهیلات و واگذاری املاک تسویه کند و در مقابل، کروز سطح تأمین قطعات را به حالت عادی بازگرداند،.
اما نتیجه چه شد؟ طبق اطلاعات موجود، کروز در دیماه تنها حدود ۴۰ درصد از تعهدات خود را اجرا کرد و در بهمنماه، ارسال قطعات بهطورکامل متوقف شد، این رفتار نشان میدهد مسئله فقط دریافت پول یا تضمین مالی نبوده است. اگر هدف اصلی حل اختلاف و بازگشت تولید به وضعیت عادی بود، اجرای توافق آذرماه میتوانست مسیر بحران را تغییر دهد،.
اما عدماجرای کامل تعهدات، آن هم پس از توافق مالی قابلتوجه، این فرضیه را تقویت میکند که بخشی از بحران، نه از ناتوانی، بلکه از تصمیم و برنامه ناشی شده است، بهبیان دیگر، کروز میتوانست با اجرای تعهدات، مسیر تولید سایپا را باز کند؛ اما چنین نکرد، نتیجه این تصمیم، تشدید بحران در خودروساز، افزایش خودروهای ناقص و رشد فشار اجتماعی بر سایپا بود،.
این همان نقطهای است که رفتار کروز از یک اختلاف تجاری معمول فاصله میگیرد و شائبه «مهندسی بحران» را پررنگ میکند.
در تمام این معادله، مصرفکننده نهایی بیشترین زیان را میبیند. مشتریانی که خودرو ثبتنام کردهاند، نه در قراردادهای پشتپرده قطعهساز و خودروساز نقشی دارند، نه از بدهیهای متقابل دو شرکت اطلاع دقیق دارند و نه میتوانند در فرآیند واگذاری سایپا دخالت کنند، اما نتیجه همه این اختلافات مستقیماً بر زندگی آنها اثر میگذارد.
خودرویی که باید تحویل شود، در پارکینگ میماند، سرمایه مشتری قفل میشود، قیمت بازار تغییر میکند، اعتماد عمومی به صنعت خودرو کاهش مییابد، در نهایت، شهروندی که برای دریافت خودرو ثبتنام کرده است، به گروگان یک منازعه تجاری و مدیریتی تبدیل میشود.
اگر فرضیه برنامهریزیشدهبودن بحران درست باشد، مسئله نگرانکنندهتر است؛ زیرا در آن صورت، مصرفکننده نه قربانی یک اختلاف مالی ناخواسته، بلکه قربانی یک راهبرد فشار اقتصادی برای اثرگذاری بر مالکیت یک خودروساز شده است.
بهصورت کلی اگر کروز واقعاً در جایگاه خریدار احتمالی سایپا قرار گرفته باشد، لازم است نهادهای نظارتی و تصمیمگیران اقتصادی، این پرونده را نهفقط بهعنوان اختلاف خودروساز و قطعهساز، بلکه بهعنوان یک مسئله تعارض منافع بررسی کنند.
سایپا امروز فقط با کمبود قطعه روبهرو نیست؛ با سناریویی مواجه است که میتواند آینده مالکیتی، ارزش اقتصادی، اعتماد مشتریان و ثبات بازار خودرو را تحتتأثیر قرار دهد. اگر این بحران با برنامه طراحی شده باشد، هدف آن فقط توقف چند خط تولید نیست؛ هدف میتواند ارزانسازی یکی از بزرگترین خودروسازان کشور برای خرید در شرایط ضعف باشد.
نظر شما