به گزارش خبرنگار تازههای اقتصاد، برگزاری رویداد توانتک همزمان با نمایشگاه الکامپ، فرصتی برای بازخوانی رابطه میان فناوری و زندگی افراد دارای معلولیت فراهم کرده است؛ رابطهای که دیگر نمیتوان آن را صرفاً به استفاده از چند ابزار کمکی یا ارائه خدمات حمایتی محدود کرد. فناوریهای دیجیتال در سالهای اخیر بخشی از موانعی را که افراد دارای معلولیت در زندگی روزمره، ارتباط با جامعه، آموزش و اشتغال با آن مواجهاند، کاهش دادهاند، اما در کنار این ظرفیت، یک مسئله اساسی همچنان پابرجاست: دیجیتال شدن خدمات لزوماً به معنای دسترسپذیر شدن آنها نیست.
گفتوگو با فعالان و متخصصان حوزه معلولیت نشان میدهد که اگرچه اینترنت، گوشیهای هوشمند، پلتفرمهای آنلاین، ابزارهای ارتباطی، فناوریهای کمکی و در سالهای اخیر هوش مصنوعی، امکان انجام بسیاری از فعالیتها را بدون وابستگی به دیگران فراهم کردهاند، اما بهرهمندی واقعی از این ظرفیت زمانی اتفاق میافتد که خود فناوری، محیط و خدمات دیجیتال نیز برای همه افراد قابل استفاده باشد.
از این منظر، مسئله اصلی فقط ایجاد شغل برای افراد دارای معلولیت نیست؛ بلکه باید زنجیرهای کامل شکل بگیرد که از دسترسی به آموزش و حضور اجتماعی آغاز شود و به اشتغال، استقلال اقتصادی و امکان خلق ارزش در اقتصاد دیجیتال برسد.

فناوری؛ از کاهش محدودیت تا افزایش استقلال
پرهام اسداللهزاده، کارشناس آموزش موسسه رعد، فناوری را ابزاری برای انجام مستقل بسیاری از کارهایی میداند که در گذشته به حضور فیزیکی یا کمک دیگران نیاز داشتند. از خرید و پرداخت گرفته تا ارتباط با دیگران و انجام امور روزمره، ابزارهای دیجیتال میتوانند وابستگی افراد دارای معلولیت را کاهش دهند؛ اما به گفته او، این استقلال یک شرط اساسی دارد: «خود فناوری هم باید دسترسپذیر باشد.
به اعتقاد او، اگر یک اپلیکیشن یا وبسایت برای یک فرد دارای معلولیت قابل استفاده نباشد، فناوری نهتنها مانع قبلی را حذف نکرده، بلکه مانع تازهای ایجاد کرده است. از همین رو، صرف ارائه یک خدمت به شکل آنلاین نمیتواند معیار موفقیت دیجیتالی شدن باشد. پرسش مهمتر این است که آیا همه افراد جامعه میتوانند از آن خدمت استفاده کنند یا خیر.

علیرضا مرادی، موشنگرافیست دارای معلولیت نیز تأکید میکند که فناوری دیجیتال کیفیت زندگی افراد دارای معلولیت را وارد مرحله تازهای کرده است. به گفته او، اینترنت برای یک فرد دارای معلولیت میتواند تفاوتی بسیار جدی میان داشتن و نداشتن استقلال در زندگی روزمره ایجاد کند. این موضوع، بهخصوص برای افرادی که با محدودیتهای حرکتی، بینایی یا سایر محدودیتها مواجهاند، اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا بخشی از فعالیتهایی که برای دیگران کاملاً عادی و روزمره است، برای آنها میتواند به مانعی جدی تبدیل شود.
از نگاه پریا تاجعلی، کاردرمانگر و مسئول واحد توانبخشی مجتمع نیکوکاری رعد، اساس توانبخشی نیز افزایش کنترل و استقلال فرد بر زندگی خود است و فناوری میتواند در همین مسیر نقش مهمی ایفا کند. به گفته او، ابزارهای دیجیتال این امکان را فراهم کردهاند که فرد دارای معلولیت در بخشهایی از زندگی خود کنترل بیشتری داشته باشد و وابستگیهای اقتصادی و اجتماعی او کاهش پیدا کند.
اما شاهین طبری، بنیانگذار شرکت چارگون و عضو هیئتمدیره مجتمع نیکوکاری رعد، یک گام عقبتر میرود و بر نکتهای تأکید میکند که در بسیاری از بحثهای مربوط به اشتغال افراد دارای معلولیت کمتر مورد توجه قرار میگیرد: پیش از آنکه درباره شغل صحبت کنیم، باید درباره حضور اجتماعی صحبت کنیم.
به اعتقاد طبری، فناوری فقط زمانی میتواند به استقلال اقتصادی کمک کند که ابتدا به فرد دارای معلولیت کمک کند تا در جامعه حضور پیدا کند، نیازهای اولیه خود را مستقلتر انجام دهد و تجربه اجتماعی به دست آورد. از نظر او، نمیتوان فردی را از مدرسه، دانشگاه، محیط اجتماعی و تجربههای روزمره دور نگه داشت و سپس انتظار داشت با یک سیاست حمایتی یا ایجاد یک فرصت شغلی، ناگهان بتواند در بازار کار موفق شود.
او این مسئله را به زنجیرهای تشبیه میکند که در بسیاری از نقاط دچار نقص است؛ از آموزش و حضور اجتماعی گرفته تا مهارت، تجربه کاری و در نهایت اشتغال. به همین دلیل، حل مسئله اشتغال بدون حل موانع حضور اجتماعی، از نظر او راهحلی ناقص خواهد بود.
دورکاری؛ فرصت مهم، اما نه راهحل همه مشکلات
یکی از مهمترین مزیتهایی که اقتصاد دیجیتال برای افراد دارای معلولیت ایجاد کرده، کاهش وابستگی به حضور فیزیکی در محل کار است. رشد دورکاری، فریلنسری، آموزش آنلاین، تولید محتوا، برنامهنویسی و فروش اینترنتی باعث شده است که بخش مهمی از بازار کار از محدودیتهای فیزیکی فاصله بگیرد.
اسداللهزاده معتقد است یک فرد دارای معلولیت حرکتی امروز میتواند با لپتاپ و اینترنت کار کند، در جلسه حاضر شود، تولید محتوا انجام دهد یا حتی کسبوکار اینترنتی خودش را راهاندازی کند. به گفته او، حذف رفتوآمد روزانه میتواند برای فردی که محدودیت حرکتی دارد تفاوت بزرگی ایجاد کند.
تاجعلی نیز معتقد است دسترسی به پلتفرمها و اینترنت، مسیر اتصال افراد دارای معلولیت به بازار کار را سادهتر کرده و امکان فعالیت در حوزههایی مانند دورکاری، فریلنسری، تولید محتوا، خدمات آنلاین، فروش اینترنتی و برنامهنویسی را افزایش داده است.
مرادی نیز ویژگی مهم اقتصاد دیجیتال را تمرکز بر «خروجی، مهارت و توانایی» به جای حضور فیزیکی میداند؛ موضوعی که به گفته او فرصت مناسبی برای افراد دارای معلولیت در حوزههایی مانند تولید محتوا، طراحی، طراحی سایت و برنامهنویسی فراهم کرده است.

با این حال، طبری نسبت به تقلیل مسئله اشتغال افراد دارای معلولیت به دورکاری هشدار میدهد. از نگاه او، دورکاری میتواند بخشی از موانع را حذف کند، اما لزوماً جایگزین تجربه اجتماعی و کاری نمیشود. فردی که قرار است یک شغل تخصصی و ارزشآفرین داشته باشد، به تجربه کار، تعامل با دیگران و مهارتهای اجتماعی نیاز دارد. به همین دلیل، از نظر او، دورکاری بیشتر باید بهعنوان ابزاری برای کاهش بخشی از موانع حضور در بازار کار دیده شود، نه اینکه از ابتدا جایگزین کامل حضور اجتماعی و تجربه کاری باشد.
اقتصاد دیجیتال و مشاغلی که پیشتر دشوار یا دستنیافتنی بودند
اقتصاد دیجیتال طیف متنوعی از فرصتهای شغلی را پیش روی افراد دارای معلولیت قرار داده است. تولید محتوا، طراحی، برنامهنویسی، آموزش آنلاین، خدمات دیجیتال، فروش اینترنتی، فریلنسری و فعالیت در پلتفرمهای آنلاین از جمله حوزههایی هستند که در این گفتوگوها مورد اشاره قرار گرفتهاند.
اما ظرفیت اقتصاد دیجیتال فقط به مشاغل خدماتی محدود نیست. افراد دارای معلولیت میتوانند در کنار ارائه خدمات، محصول تولید کنند، کسبوکار خود را راهاندازی کنند و محصولاتشان را به شکل آنلاین به بازار عرضه کنند. از این منظر، فناوری میتواند مرز میان «مصرفکننده» و «تولیدکننده» را تغییر دهد.
طبری در این زمینه به تجربههای توانتک اشاره میکند و میگوید در مقاطعی، همکاری با تاکسیهای اینترنتی باعث شد حدود ۲ هزار فرد دارای معلولیت که مجوزهای لازم را دریافت کرده بودند، امکان فعالیت پیدا کنند. متناسبسازی اپلیکیشنها برای افراد دارای ویلچر و در نظر گرفتن شرایط متفاوت برای این گروه نیز از اقداماتی بوده که به گفته او در این حوزه انجام شده است.
به گفته طبری، این تجربه تنها یک نمونه از ظرفیت اقتصاد دیجیتال است. پلتفرمهای آموزشی، فروشگاهی و خدماتی نیز با متناسبسازی خدمات خود برای افراد دارای معلولیت، هم امکان استفاده آنها از خدمات را بیشتر کردهاند و هم فرصتهایی تازه برای فعالیت خود افراد دارای معلولیت در نقش مشاور، متخصص و نیروی کار ایجاد کردهاند.
با وجود این ظرفیتها، طبری معتقد است فرصتهای ایجادشده هنوز با ظرفیت واقعی جامعه فاصله زیادی دارد و اقتصاد دیجیتال همچنان میتواند نقش بسیار بزرگتری در جذب افراد دارای معلولیت ایفا کند.
مانع اصلی کجاست؟ وقتی زنجیره آموزش تا اشتغال ناقص است
چرا با وجود چنین ظرفیتهایی، سهم افراد دارای معلولیت از مشاغل دیجیتال همچنان پایین است؟
پاسخ مشترک چهار مصاحبهشونده به این سؤال، مجموعهای از عوامل درهمتنیده است: دسترسی ناکافی به آموزش تخصصی، ضعف زیرساختها، هزینه بالای تجهیزات، دشواری دسترسی به فناوریهای کمکی، مشکلات اینترنت، دسترسپذیر نبودن بسیاری از پلتفرمها و مهمتر از همه، نگرش فرهنگی جامعه و کارفرمایان.
اسداللهزاده میگوید مسئله هنوز اغلب از زاویه «معلولیت» دیده میشود نه «توانمندی». در کنار آن، آموزش تخصصی، تجهیزات و اینترنت مناسب، فناوریهای کمکی و فرصتهای واقعی شغلی نیز برای بسیاری از افراد در دسترس نیست.
مرادی نیز از وجود یک «زنجیره ناقص» سخن میگوید؛ زنجیرهای که ممکن است در یک نقطه فرصت شغلی وجود داشته باشد اما ابزار رسیدن به آن، مانند آموزش مناسب، تجهیزات یا دسترسی به پلتفرم وجود نداشته باشد. به گفته او، گاهی حتی پیش از آنکه رزومه و مهارت یک فرد دارای معلولیت بررسی شود، خود معلولیت بهعنوان یک امتیاز منفی در نظر گرفته میشود.
او تأکید میکند که یک فرد دارای معلولیت نباید پیش از ارزیابی تخصص، به دلیل شرایط جسمی خود در موقعیت نامناسبتری قرار بگیرد. از نگاه او، معیار اصلی باید مهارت، دانش و توانایی ایجاد ارزش باشد.
تاجعلی نیز آموزش و فرهنگ را دو عامل مهم در این شکاف میداند و معتقد است افراد دارای معلولیت هنوز به اندازه کافی بهعنوان اعضای فعال جامعه دیده نمیشوند. همین مسئله باعث میشود دسترسی آنها به آموزشهای مورد نیاز اقتصاد دیجیتال نیز محدودتر باشد.
از «ارائه خدمت» به «خلق فرصت»
یکی از مهمترین موضوعاتی که در هر چهار مصاحبه تکرار شده، ضرورت تغییر نگاه عمومی به افراد دارای معلولیت است.
در نگاه سنتی، فرد دارای معلولیت بیشتر بهعنوان دریافتکننده خدمات یا حمایت شناخته میشود؛ کسی که باید برای او کاری انجام شود. در مقابل، مصاحبهشوندگان بر این باورند که این نگاه باید به سمت پذیرش افراد دارای معلولیت بهعنوان نیروی کار، کارآفرین، متخصص، طراح، تولیدکننده محتوا، صاحب کسبوکار و حتی طراح فناوری تغییر کند.
مرادی معتقد است مسئله اصلی این نیست که برای افراد دارای معلولیت «کار ویژه» ایجاد شود؛ بلکه باید شرایطی فراهم شود که همانند سایر افراد جامعه، بر اساس توانایی و مهارت خود وارد چرخه اقتصاد شوند.
اسداللهزاده نیز تأکید میکند که فرد دارای معلولیت فقط مصرفکننده فناوری نیست و میتواند مشتری، کارآفرین، طراح، تولیدکننده و صاحب کسبوکار باشد. از نظر او، معلولیت الزاماً توانایی انجام یک کار را تعیین نمیکند و در بسیاری از موارد فقط روش انجام آن کار متفاوت است.
طبری نیز این تغییر نگاه را از پایهایترین مسائل این حوزه میداند. از نظر او، هدف اصلی نباید این باشد که برای هر فرد دارای معلولیت یک فرصت اقتصادی جداگانه ساخته شود؛ بلکه باید موانعی که موجب میشوند این افراد نتوانند مانند سایر اعضای جامعه در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی مشارکت کنند، کاهش پیدا کند.
در این چارچوب، فناوری زمانی بیشترین ارزش خود را نشان میدهد که به جای ساختن یک مسیر جداگانه برای افراد دارای معلولیت، مسیر موجود را برای آنها نیز قابل استفاده کند.
دسترسپذیری؛ پیششرط اقتصاد دیجیتال فراگیر
تقریباً تمام مصاحبهشوندگان بر یک نکته مشترک تأکید دارند: «دیجیتال بودن» با «دسترسپذیر بودن» یکی نیست.
ممکن است یک بانک، فروشگاه، پلتفرم کاریابی یا دستگاه دولتی تمام خدمات خود را آنلاین کرده باشد، اما اگر فرد نابینا نتواند محتوای آن را با ابزارهای مورد استفاده خود بخواند، فرد دارای محدودیت حرکتی نتواند مراحل استفاده از آن را انجام دهد یا فرد ناشنوا به محتوای صوتی و ویدئویی دسترسی نداشته باشد، دیجیتالی شدن بهتنهایی مسئلهای را حل نکرده است.
اسداللهزاده معتقد است خدمات دیجیتال باید از ابتدا با نگاه دسترسپذیری طراحی شوند و این موضوع نباید به یک درخواست جداگانه از سوی فرد دارای معلولیت تبدیل شود. به اعتقاد او، وقتی یک خدمت عمومی ارائه میشود، باید برای همه قابل استفاده باشد.
تاجعلی نیز تأکید میکند که ارزیابی دسترسپذیری خدمات باید با مشارکت خود افراد دارای معلولیت انجام شود؛ زیرا ممکن است یک سامانه از نظر فنی کامل به نظر برسد، اما در عمل برای یک گروه از کاربران قابل استفاده نباشد.

مرادی معتقد است دسترسپذیری نباید بهعنوان یک ویژگی لوکس یا امتیاز مثبت دیده شود. از نگاه او، این موضوع باید بخشی ضروری از طراحی هر پلتفرم و کسبوکار باشد.
طبری نیز معتقد است در سالهای اخیر بخشی از کسبوکارهای خصوصی به سمت متناسبسازی خدمات خود حرکت کردهاند و بعضی از این اقدامات نه از سر وظیفه خیریه، بلکه با انگیزه اقتصادی و توسعه بازار انجام شدهاند.
این تغییر نگاه، یک نتیجه مهم دیگر نیز دارد: دسترسپذیری را میتوان نه فقط بهعنوان یک مسئولیت اجتماعی، بلکه بهعنوان یک فرصت اقتصادی دید.
اسداللهزاده تأکید میکند که اگر یک کسبوکار خدمات خود را برای افراد بیشتری قابل استفاده کند، طبیعتاً بازار بزرگتری خواهد داشت. تاجعلی نیز دسترسپذیری را یک مزیت رقابتی میداند؛ زیرا محصولی که افراد بیشتری بتوانند از آن استفاده کنند، جامعه مشتریان گستردهتری خواهد داشت.
از این منظر، افراد دارای معلولیت فقط گروهی نیازمند حمایت نیستند؛ بلکه بخشی از بازار مصرف نیز هستند. علاوه بر آن، حضور آنها در فرایند طراحی و توسعه محصولات میتواند به کسبوکارها کمک کند محصولاتی بسازند که برای دامنه بزرگتری از کاربران قابل استفاده باشد.
این نگاه، معادله را تغییر میدهد: سرمایهگذاری روی دسترسپذیری الزاماً هزینهای برای یک گروه خاص نیست، بلکه میتواند سرمایهگذاری برای توسعه بازار و افزایش کیفیت محصول باشد.
بانکداری دیجیتال و خطر حذف اقتصادی
در میان خدماتی که دسترسپذیر نبودن آنها میتواند بیشترین پیامد را داشته باشد، خدمات بانکی و مالی جایگاه ویژهای دارند. وقتی بخش قابل توجهی از امور روزمره از طریق اپلیکیشنهای بانکی، پرداختهای دیجیتال و خدمات آنلاین انجام میشود، ناتوانی در استفاده مستقل از این خدمات میتواند مستقیماً استقلال اقتصادی فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
طبری به نمونهای از مشکلات قانونی و رویهای در خدمات بانکی برای افراد نابینا اشاره میکند و معتقد است با وجود تغییر فناوری و افزایش توانایی افراد دارای معلولیت برای انجام امور بانکی، برخی رویهها و دستورالعملها همچنان با واقعیت امروز همگام نشدهاند.
در سوی دیگر، اسداللهزاده تأکید میکند که مسئله فقط استفاده از یک اپلیکیشن نیست. اگر فرد دارای معلولیت نتواند یک خدمت بانکی یا اداری را بدون کمک دیگران انجام دهد، در عمل بخشی از استقلال اقتصادی و اجتماعی خود را از دست میدهد.
به همین دلیل، دسترسپذیری خدمات بانکی، اداری و تجاری را باید بخشی از حقوق برابر شهروندی دانست، نه امکانی اضافی که در صورت وجود منابع یا تمایل یک مجموعه فراهم شود.
هوش مصنوعی؛ فصل تازه فناوری برای افراد دارای معلولیت
در میان فناوریهای نوظهور، هوش مصنوعی بیش از سایر ابزارها مورد توجه چهار مصاحبهشونده قرار گرفته است. آنها معتقدند هوش مصنوعی میتواند در آینده نزدیک بخشی از موانع موجود در زندگی روزمره و حتی بازار کار افراد دارای معلولیت را کاهش دهد.
برای افراد دارای معلولیت بینایی، ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند در شناسایی اشیا، توضیح تصاویر، تشخیص رنگ و مدل، خواندن متن و جهتیابی مورد استفاده قرار گیرند. برای افراد ناشنوا، تبدیل گفتار به متن و ایجاد زیرنویس میتواند ارتباط با محیط را آسانتر کند. در حوزه محدودیتهای جسمی و حرکتی نیز ترکیب هوش مصنوعی با فناوریهای کمکی ظرفیتهای تازهای ایجاد میکند.
مرادی برای توضیح این ظرفیت به یک مثال ساده اشاره میکند: فرد نابینا میتواند از لباس خود عکس بگیرد و از هوش مصنوعی درباره رنگ آن سؤال کند. کاری که پیش از این ممکن بود به کمک فرد دیگری نیاز داشته باشد، میتواند با یک ابزار دیجیتال به شکل مستقل انجام شود.
تاجعلی نیز به استفاده از هوش مصنوعی برای شناخت اشیا و رنگها، جهتیابی، تبدیل گفتار به متن و کمک به ابزارهای کمکی اشاره میکند.
اسداللهزاده نیز هوش مصنوعی را نوعی «واسطه» میداند که میتواند میان فرد و محیط قرار گیرد و بخشی از موانع ارتباطی و اطلاعاتی را کاهش دهد.
اما طبری بر یک نکته مهم دیگر تأکید دارد: ارزش هوش مصنوعی فقط در استفاده از ابزارهای آماده خلاصه نمیشود. ظرفیت تولید راهکارهای بومی و شخصیسازیشده نیز اهمیت زیادی دارد؛ راهکارهایی که با شناخت دقیق نیازهای افراد دارای انواع معلولیت طراحی شوند.

فناوری برای معلولان، بدون معلولان؟
یکی از نقاط مشترک مهم در این چهار گفتوگو، تأکید بر حضور مستقیم افراد دارای معلولیت در طراحی محصولات و فناوریهاست.
به اعتقاد اسداللهزاده، تیم فنی نباید محصول را ابتدا تولید کند و در مرحله نهایی از یک فرد دارای معلولیت بخواهد آن را آزمایش کند. تجربه واقعی کاربر باید از ابتدای پروژه در فرایند طراحی حضور داشته باشد.
مرادی نیز معتقد است نیازهای افراد دارای معلولیت در ایران الزاماً با نمونههای خارجی یکسان نیست و نمیتوان صرفاً الگوهای بیرونی را کپی کرد. محصول باید بر اساس نیاز، تجربه و شرایط واقعی کاربران ایرانی طراحی شود.
تاجعلی نیز بر ارتباط میان تیمهای فناوری و افراد دارای معلولیت تأکید دارد و معتقد است شناخت دقیق نیازهای این جامعه پیششرط تولید محصولات بومی کارآمد است.
در نتیجه، یک اصل مهم برای آینده فناوریهای فراگیر این است که فرد دارای معلولیت فقط «کاربر نهایی» نباشد؛ بلکه در مقام مشاور، طراح، متخصص، آزمایشکننده و عضو تیم توسعه نیز حضور داشته باشد.
فرصت بزرگی که هنوز به محصول تبدیل نشده است
این تأکید بر مشارکت کاربران، به یک ظرفیت اقتصادی مهم نیز اشاره دارد: بازار فناوریهای کمکی و راهکارهای دیجیتال برای افراد دارای معلولیت.
مصاحبهشوندگان وضعیت فعلی بازار تجهیزات و فناوریهای کمکی در ایران را مطلوب نمیدانند. قیمت بالا، محدودیت واردات، تحریمها، نوسانات ارزی، کمبود تنوع و ضعف تولید داخلی باعث شده است بسیاری از تجهیزات مورد نیاز افراد دارای معلولیت یا بهسختی در دسترس باشند یا با قیمتهایی عرضه شوند که آنها را از یک ابزار ضروری به کالایی لوکس تبدیل میکند.
اسداللهزاده معتقد است برای برخی افراد، تجهیزات تخصصی ممکن است چند برابر ابزارهای معمولی هزینه داشته باشد. در چنین شرایطی، وسیلهای که قرار است استقلال فرد را افزایش دهد، خود تبدیل به یک مانع اقتصادی میشود.
تاجعلی نیز بر محدودیت قیمت و تنوع تجهیزات کمکی تأکید دارد. طبری نیز نمونههایی مانند عینکهای هوشمند را یادآور میشود که میتوانند برای افراد نابینا و کمبینا کاربردهای گستردهای داشته باشند، اما قیمت بالا آنها را از دسترس بسیاری از کاربران خارج کرده است.
با این حال، همین شکاف میتواند یک فرصت برای استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان باشد؛ بازاری که بخشی از نیازهای آن هنوز پاسخ مناسبی دریافت نکرده و محصولی که یک مشکل واقعی و ضروری از زندگی فرد دارای معلولیت را حل کند، صرفاً یک محصول سرگرمی یا مصرفی نیست، بلکه پاسخی به یک نیاز جدی و روزمره است.
از همینجا میتوان به یکی از مهمترین فرصتهای اقتصاد دیجیتال رسید: تبدیل نیازهای حلنشده افراد دارای معلولیت به مسئلههای اقتصادی و فناورانهای که شرکتها و استارتاپها برای آنها راهحل تولید کنند.
شکاف دیجیتال؛ وقتی هزینه فناوری خودش به مانع تبدیل میشود
با وجود تمام فرصتهایی که فناوری دیجیتال برای افراد دارای معلولیت ایجاد کرده، بهرهمندی از این فرصتها برای همه یکسان نیست. در واقع، «داشتن اینترنت» یا «داشتن گوشی هوشمند» به معنای برخورداری برابر از اقتصاد دیجیتال نیست. فرد دارای معلولیت ممکن است برای استفاده مؤثر از همان ابزارهایی که برای دیگران کافی است، به نرمافزار، سختافزار یا فناوری کمکی دیگری نیاز داشته باشد.
مرادی با اشاره به همین تفاوت تأکید میکند که شاید گوشی و اینترنت فرد دارای معلولیت با سایر افراد تفاوتی نداشته باشد، اما شیوه استفاده از آن میتواند کاملاً متفاوت باشد. فرد دارای معلولیت ممکن است برای استفاده از اینترنت به ابزارهای کمکی نیاز داشته باشد و بنابراین وقتی از «دسترسی برابر» صحبت میکنیم، نباید صرفاً به امکان اتصال به اینترنت توجه کنیم؛ بلکه باید دید آیا فرد میتواند همانند دیگران از این اتصال استفاده کند یا خیر.
تاجعلی نیز معتقد است در حوزه دیجیتال همچنان مشکلات دسترسپذیری پابرجاست و مناسبسازی خدمات به سطحی نرسیده که افراد دارای انواع مختلف معلولیت بتوانند به شکل برابر از آنها استفاده کنند. به گفته او، این مسئله مستقیماً بر استقلال و کیفیت زندگی افراد اثر میگذارد.
از سوی دیگر، هزینه فناوری برای افراد دارای معلولیت میتواند بسیار سنگینتر از سایر کاربران باشد. اسداللهزاده میگوید یک ابزار معمولی برای یک فرد ممکن است وسیلهای روزمره باشد، اما برای فرد دارای معلولیت، تجهیز تخصصی مورد نیاز برای استفاده از همان خدمت میتواند هزینهای چندبرابری داشته باشد.
در چنین شرایطی، مسئله فقط قیمت خود فناوری نیست؛ بلکه مجموعهای از هزینهها از دسترسی به تجهیزات تخصصی گرفته تا اینترنت مناسب و ابزارهای کمکی، در مجموع شکافی ایجاد میکند که ورود افراد دارای معلولیت به اقتصاد دیجیتال را دشوارتر میکند.
اینترنت؛ یک ابزار معمولی نیست
اهمیت این شکاف زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم در بسیاری از موارد، فناوری دیجیتال دیگر یک ابزار جانبی نیست و به بخشی از ابزارهای اصلی استقلال فرد تبدیل شده است.
طبری میگوید برای بخشی از افراد دارای معلولیت، وابستگی به فناوری به اندازهای است که قطع شدن اینترنت یا از کار افتادن یک ابزار دیجیتال میتواند بخشی از تواناییهای روزمره آنها را مختل کند. برای نمونه، فرد نابینا ممکن است برای تشخیص اطلاعات روی بسته یک محصول، خواندن متن یا شناخت یک شیء از ابزارهای هوش مصنوعی و سایر فناوریهای کمکی استفاده کند؛ بنابراین اختلال در دسترسی به این ابزارها میتواند اثری فراتر از یک مشکل ساده اینترنتی داشته باشد.
از این منظر، سیاستگذاری در حوزه ارتباطات و اقتصاد دیجیتال باید تفاوت نیاز کاربران دارای معلولیت را نیز در نظر بگیرد. دسترسی برابر الزاماً به معنای ارائه یک خدمت یکسان به همه نیست؛ گاهی برای رسیدن به نتیجه برابر، برخی کاربران به امکانات و حمایتهای بیشتری نیاز دارند.
بازار فناوریهای کمکی؛ تقاضایی که هنوز پاسخ نگرفته است
یکی از مهمترین نقاط ضعف موجود، بازار تجهیزات و فناوریهای کمکی است. هر چهار مصاحبهشونده در ارزیابی خود از وضعیت این بازار در ایران، بر مشکلاتی مانند قیمت بالا، محدودیت دسترسی، کمبود تنوع، وابستگی به واردات و ضعف تولید داخلی تأکید دارند.
اسداللهزاده میگوید تحریمها، افزایش نرخ ارز و دشواری واردات باعث شده برخی فناوریهای کمکی یا نایاب شوند یا با قیمت بسیار بالا در اختیار افراد قرار گیرند. در چنین شرایطی، ابزاری که مستقیماً بر استقلال، تحرک و کیفیت زندگی فرد تأثیر میگذارد، عملاً به کالایی لوکس تبدیل میشود.
تاجعلی نیز معتقد است تجهیزات کمکی در ایران از نظر تنوع، قیمت و دسترسی، فاصله قابل توجهی با نیاز واقعی افراد دارند. از نگاه او، این وضعیت در کنار مشکلات اقتصادی موجود، شکاف دسترسی را عمیقتر میکند.
اما مسئله فقط واردات نیست. مرادی معتقد است قدرت خرید پایین افراد دارای معلولیت و نبود حمایت کافی از سوی نهادهای دولتی، خود به کوچک ماندن بازار و در نتیجه کاهش انگیزه سرمایهگذاری در تولید تجهیزات کمک میکند. به این ترتیب، یک چرخه معیوب شکل میگیرد: بازار کوچک میماند، سرمایهگذاری کاهش پیدا میکند، تولید توسعه نمییابد، قیمت بالا میرود و در نهایت تقاضای مؤثر نیز محدودتر میشود.
از یک بازار کوچک به یک فرصت بزرگ
در نقطه مقابل این چالش، مصاحبهشوندگان ظرفیت قابل توجهی برای فعالیت استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان در حوزه معلولیت میبینند.
تاجعلی معتقد است گستردگی نیازهای افراد دارای معلولیت و کمتوجهی تاریخی به بسیاری از این نیازها، به معنای وجود مسائل حلنشده فراوانی است که میتوانند به موضوع فعالیت شرکتهای فناوری تبدیل شوند.
مرادی نیز تأکید میکند محصولی که یک مشکل واقعی و روزمره فرد دارای معلولیت را حل کند، با یک محصول عادی تفاوت دارد؛ چرا که استفاده از آن برای کاربر صرفاً جنبه سرگرمی یا رفاهی ندارد، بلکه مستقیماً کیفیت زندگی او را تغییر میدهد. همین مسئله میتواند تقاضای پایدارتری برای چنین محصولاتی ایجاد کند.
اسداللهزاده هم تأکید دارد که شرط موفقیت این کسبوکارها، حضور فرد دارای معلولیت از ابتدای فرایند طراحی است. به بیان دیگر، استارتاپ نباید ابتدا محصولی را بسازد و در پایان از یک فرد دارای معلولیت بخواهد آن را آزمایش کند؛ بلکه تجربه زیسته کاربر باید از مرحله تعریف مسئله وارد فرایند توسعه شود.
این موضوع میتواند به یک الگوی جدید در اقتصاد دیجیتال منجر شود؛ الگویی که در آن افراد دارای معلولیت نه فقط مخاطب محصولات، بلکه بخشی از تیمهای طراحی، تحقیق، توسعه و ارزیابی آنها هستند.
نقش دولت؛ حمایت از مصرفکننده یا ساختن زیرساخت؟
چهار مصاحبه نشان میدهد که انتظار از دولت صرفاً پرداخت کمکهزینه یا توزیع تجهیزات نیست. مهمتر از آن، ایجاد زیرساخت، اصلاح قوانین و فراهم کردن شرایطی است که فرد دارای معلولیت بتواند با اتکا به توانایی خود در جامعه و اقتصاد مشارکت کند.
تاجعلی حمایت از تولید، تسهیلات خرید، پوشش بیمهای و سیاستهای حمایتی را از مسیرهای کاهش قیمت فناوریهای کمکی میداند.
اسداللهزاده نیز بر حمایت از تولید داخلی، بیمه، تسهیلات خرید و کاهش هزینه واردات تأکید دارد. به اعتقاد او، اگر فناوری کمکی بیش از توان مالی کاربر هزینه داشته باشد، همان فناوری که قرار است استقلال ایجاد کند، تبدیل به مانع میشود.
اما طبری نگاه متفاوتی به اولویتهای سیاستی دارد. از نظر او، دولت پیش از آنکه به دنبال مشوقهای متعدد اقتصادی باشد، باید قوانین و زیرساختهای درست را فراهم کند. او معتقد است وقتی قوانین بهروز و سازوکارهای اجرایی مناسب وجود داشته باشد، بخشی از موانع استخدام افراد دارای معلولیت نیز قابل مدیریت خواهد بود.
از نگاه او، سیاست حمایتی نباید فرد دارای معلولیت را برای همیشه در موقعیت دریافتکننده حمایت نگه دارد؛ هدف اصلی باید این باشد که موانعی که بر سر راه مشارکت مستقل او در جامعه قرار دارد، برطرف شود.
قانون؛ فاصله میان متن و زندگی واقعی
یکی از جدیترین نقدهای مطرحشده در این گفتوگوها، فاصله میان مقررات و تجربه واقعی افراد دارای معلولیت است.
اسداللهزاده معتقد است حتی در مواردی که قانون مناسبی وجود دارد، نبود ضمانت اجرایی باعث میشود اثر آن در زندگی روزمره دیده نشود. به همین دلیل، دسترسپذیری باید از یک توصیه اخلاقی به یک الزام واقعی تبدیل شود.
طبری نمونههایی از موانع قانونی و رویهای در حوزه خدمات بانکی را مطرح میکند و معتقد است برخی قواعد و دستورالعملها هنوز با فناوری و تواناییهای امروز افراد دارای معلولیت هماهنگ نشدهاند. به گفته او، فناوریهایی مانند هوش مصنوعی و ابزارهای دسترسپذیری، امکان انجام مستقل بسیاری از امور را برای افراد نابینا فراهم کرده، اما برخی رویههای اداری و بانکی همچنان با پیشفرضهای قدیمی عمل میکنند.
این شکاف زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که فرد دارای معلولیت از یک سو بتواند در بازار کار بهعنوان متخصص، مدیر یا فریلنسر فعالیت کند و از سوی دیگر، برای دریافت یک خدمت پایه بانکی با مانع مواجه شود. چنین وضعیتی نشان میدهد مسئله مشارکت اقتصادی فقط با ایجاد شغل حل نمیشود و مجموعه مقررات و خدمات عمومی نیز باید با شرایط جدید هماهنگ شوند.
الزام در کنار مشوق
در بحث درباره نقش کسبوکارها نیز یک دیدگاه مشترک شکل میگیرد: الزام قانونی به دسترسپذیری و ایجاد مشوق اقتصادی باید همزمان پیش بروند.
اسداللهزاده پیشنهاد میکند کسبوکارهایی که خدمات دیجیتال دسترسپذیر ارائه میکنند، از حمایتهایی مانند مشوق مالی، امتیاز در مناقصهها یا اعتباربخشی برخوردار شوند.
تاجعلی نیز معتقد است رعایت دسترسپذیری میتواند بخشی از شاخصهای ارزیابی و اعتبار یک کسبوکار باشد.
مرادی اما بر ضرورت عبور از نگاه «کار خوب» تأکید دارد. از نظر او، دسترسپذیری نباید موضوعی تزئینی یا اخلاقی تلقی شود، بلکه باید یکی از الزامات طراحی و توسعه محصولات دیجیتال باشد.
طبری هم معتقد است برخی شرکتهای خصوصی دقیقاً زمانی به سمت دسترسپذیری رفتهاند که متوجه شدهاند این اقدام میتواند به توسعه بازار آنها کمک کند. بنابراین، انگیزه اقتصادی میتواند در کنار الزام قانونی، موتور دیگری برای توسعه خدمات فراگیر باشد.
کارفرما باید معلولیت را ببیند، اما نه بهعنوان نقطه ضعف
یکی از موانعی که در مصاحبهها بارها تکرار میشود، نگرش بازار کار نسبت به افراد دارای معلولیت است.
مرادی معتقد است محدودیت جسمی نباید پیش از بررسی رزومه و مهارت، به یک امتیاز منفی برای فرد تبدیل شود. از نگاه او، کارفرما باید ابتدا ببیند فرد چه توانایی و چه دانشی دارد و آیا میتواند نیاز شغلی را برطرف کند یا خیر.
طبری نیز تجربههایی را نقل میکند که در آنها فرد دارای معلولیت با وجود رزومه و تخصص مناسب، صرفاً به دلیل مشاهده معلولیت خود در مرحله ورود به محیط کار کنار گذاشته شده است. چنین تجربههایی نشان میدهد بخشی از مشکل اشتغال، کمبود مهارت نیست؛ بلکه مانعی فرهنگی است که حتی پیش از رسیدن فرد به مرحله ارزیابی تخصصی ایجاد میشود.
تاجعلی و اسداللهزاده نیز بر همین مسئله تأکید میکنند که افراد دارای معلولیت باید بهعنوان اعضای فعال جامعه و نیروهای متخصص دیده شوند، نه صرفاً دریافتکنندگان حمایت.
آینده هوش مصنوعی؛ از ابزار کمکی تا توانمندساز اشتغال
هوش مصنوعی در این میان میتواند نقطه اتصال میان استقلال فردی و اشتغال باشد.
اگر هوش مصنوعی بتواند بخشی از محدودیتهای بینایی، شنوایی، ارتباطی یا حرکتی را کاهش دهد، فرد نهتنها در زندگی روزمره مستقلتر میشود، بلکه توانایی بیشتری برای حضور در آموزش و بازار کار نیز پیدا میکند.
اسداللهزاده معتقد است هوش مصنوعی میتواند در تبدیل گفتار به متن، توضیح تصاویر، شخصیسازی آموزش و انجام برخی امور روزمره نقش واسطه را ایفا کند.
مرادی معتقد است هوش مصنوعی همین حالا نیز بخشی از نیروهایی را که پیشتر کمتر امکان ورود به بازار کار داشتند، قادر کرده است به شکل مؤثرتری در چرخه اقتصادی قرار بگیرند. به اعتقاد او، مسئله اصلی این نیست که هوش مصنوعی چند شغل جدید برای معلولان ایجاد میکند؛ بلکه مهمتر این است که چگونه میتواند فرد دارای معلولیت را با مهارت موجودش وارد بازار کار کند.
تاجعلی نیز هوش مصنوعی را یکی از امیدبخشترین فناوریهای این حوزه میداند و طبری بر ضرورت توسعه ظرفیت بومی آن و ایجاد زیرساختهای لازم برای تولید راهکارهای متناسب با نیازهای داخلی تأکید دارد.
در عین حال، اسداللهزاده هشدار میدهد که هوش مصنوعی اگر صرفاً جایگزین نیروی انسانی شود، ممکن است برای برخی گروهها چالش جدید ایجاد کند؛ اما اگر بهعنوان ابزار توانمندساز مورد استفاده قرار گیرد، میتواند محدودیتهای موجود را کاهش دهد و فرصتهای شغلی بیشتری فراهم کند.
حقوق دیجیتال؛ از امکان استفاده تا حق مشارکت
در نهایت، مسئله اقتصاد دیجیتال افراد دارای معلولیت به یک مفهوم بنیادیتر میرسد: حق مشارکت برابر.
دسترسپذیری دیگر نمیتواند یک امکان اضافی، یک لطف یا پروژهای مسئولیت اجتماعی تلقی شود. همانطور که دسترسی به خدمات عمومی برای سایر شهروندان بخشی از زندگی عادی است، افراد دارای معلولیت نیز باید بتوانند بدون وابستگی غیرضروری به دیگران از خدمات بانکی، اداری، آموزشی، تجاری و ارتباطی استفاده کنند.
اسداللهزاده این مفهوم را به روشنی در یک جمله جمعبندی میکند: دسترسپذیری یعنی فرد دارای معلولیت بتواند «انتخاب کند، استفاده کند، کار کند و مشارکت کند»؛ آن هم به شکل مستقل و نه با لطف دیگران.
این رویکرد، نقطه فاصله میان نگاه سنتی و نگاه جدید به اقتصاد دیجیتال افراد دارای معلولیت را مشخص میکند. در نگاه سنتی، مسئله این است که چگونه خدمات بیشتری به این افراد ارائه شود؛ در نگاه جدید، پرسش این است که چگونه موانع را از سر راه آنها برداریم تا خودشان بتوانند در اقتصاد و جامعه نقشآفرین باشند.
از مصرفکننده فناوری تا تولیدکننده ارزش
برآیند این چهار گفتوگو را میتوان در یک تغییر مفهومی خلاصه کرد: افراد دارای معلولیت نباید فقط مخاطب سیاستهای حمایتی و مصرفکننده محصولات فناوری باشند؛ آنها میتوانند بخشی از نیروی کار، مشتریان، کارآفرینان، طراحان و حتی سازندگان فناوری آینده باشند.
برای رسیدن به این نقطه، صرف توسعه پلتفرمهای کاریابی یا افزایش مشاغل دورکاری کافی نیست. آموزش تخصصی باید قابل دسترس باشد، تجهیزات و فناوریهای کمکی باید با قیمت مناسب در اختیار افراد قرار گیرد، پلتفرمها از ابتدا بر مبنای استانداردهای دسترسپذیری طراحی شوند، قوانین و دستورالعملهای اداری و بانکی با شرایط جدید هماهنگ شوند و بازار کار نیز به جای تمرکز بر محدودیت فرد، توانایی و مهارت او را مبنای ارزیابی قرار دهد.
در چنین الگویی، فناوری قرار نیست برای افراد دارای معلولیت یک «اقتصاد جداگانه» بسازد؛ قرار است موانعی را که آنها را از اقتصاد موجود کنار گذاشته، کاهش دهد.
اقتصاد دیجیتال اگر قرار است به معنای واقعی کلمه فراگیر باشد، باید بتواند این گروه را نه فقط بهعنوان دریافتکننده خدمات، بلکه بهعنوان بخشی از تولید، اشتغال، مصرف، نوآوری و خلق ارزش به رسمیت بشناسد. توانتک نیز از همین منظر میتواند فراتر از یک رویداد تخصصی، محلی برای طرح یک مطالبه اساسی باشد: اینکه دسترسپذیری و مشارکت اقتصادی افراد دارای معلولیت، بخشی از طراحی آینده دیجیتال کشور باشد، نه موضوعی که پس از طراحی فناوری به آن فکر شود.
نظر شما