در دوره جنگ، هدف سیاست اقتصادی نه تثبیت مصنوعی قیمتها بلکه باید جلوگیری از تبدیل شوک جنگی به تورم باشد. برای رسیدن به این هدف نیز یکی از مهمترین اولویتها هماهنگی سیاستهای مالی دولت با سیاستهای پولی بانک مرکزی است؛ زیرا اگر از یک طرف بانک مرکزی بخواهد تورم را مهار کند و از طرف دیگر دولت برای تأمین مخارج خود پول خلق کند، سیاست پولی عملاً خنثی خواهد شد.
بنابراین، باید این واقعیت را قبول کنیم که در دوره جنگ، تورم صرفاً یک مساله پولی نیست و سیاست درست باید یک ترکیب هماهنگ پولی، مالی و ارزی در کنار مهار انتظارات تورمی باشد.
سیاست پولی
در بخش پولی باید اولویت نخست، جلوگیری از تأمین کسری بودجه از منابع بانک مرکزی باشد. در جنگ، دولت با افزایش هزینههای دفاعی، حمایتی و تأمین کالاهای ضروری مواجه میشود. اگر این هزینهها مستقیم یا غیرمستقیم از طریق پایه پولی تأمین شود، فشار تورمی تشدید خواهد شد؛ بنابراین استقراض دولت از بانک مرکزی باید به عنوان خط قرمز باشد.
منابع تأمین مالی جنگ باید تا حد امکان از مسیر کاهش هزینههای غیرضروری، جابهجایی بودجه، انتشار بدهی با برنامه بازپرداخت معتبر و استفاده هدفمند از منابع ارزی تأمین شود، نه خلق پول.
همچنین بانک مرکزی باید رشد ترازنامه بانکها و خلق اعتبار بیپشتوانه را محدود کند ولی نباید برای کنترل تورم، اعتبار بنگاههای تولیدی و زنجیره تأمین کالاهای اساسی را به صورت افراطی کاهش دهد. یعنی باید میان «اعتبار مولد» و «خلق نقدینگی سفتهبازانه» تفاوت گذاشت. این موضوع از آن جهت نیز مهم است که کاهش ارزش پول ملی در اقتصادی مانند ایران، از طریق افزایش قیمت کالاهای وارداتی و مواد اولیه، مستقیماً به تورم منتقل میشود.
سیاست مالی
در بخش مالی هم دولت باید به جای کنترل دستوری همه قیمتها، روی کالاهای حیاتی تمرکز کند. قیمتگذاری دستوری گسترده در شرایط تورمی معمولاً مشکل کمبود را به وجود میآورد و میتواند بازار غیررسمی ایجاد کرده و موجب تشدید تورم شود.
در دوره جنگ، سیاست حمایتی باید هدفمند بوده و تا حد امکان به مصرفکننده هدف برسد، نه اینکه صرفاً قیمت همه کالاها برای همه افراد مصنوعی پایین نگه داشته شود.
همچنین اگر جنگ موجب اختلال در واردات، حملونقل، تولید یا توزیع شود، حتی سیاست پولی بسیار سختگیرانه نیز نمیتواند بهتنهایی تورم را مهار کند؛ بنابراین در کنار بانک مرکزی، دولت باید برای کالاهای ضروری یک نقشه زنجیره تأمین جنگی داشته باشد و تمهیدات لازم را برای موجودی راهبردی، مسیرهای جایگزین واردات، تأمین ارز برای مواد اولیه ضروری و اولویتبندی تخصیص منابع انجام دهد.
سیاست ارزی
در شرایط جنگ، تلاش برای نگه داشتن یک نرخ ارز غیرواقعی با مصرف سریع ذخایر ارزی میتواند در نهایت به یک جهش شدیدتر منجر شود. هدف بانک مرکزی باید کاهش نوسان و جلوگیری از جهشهای بیقاعده باشد، در عین حال، باید بازار ارز تا حد امکان شفاف و قابل پیشبینی باشد.
انتظارات تورمی
در تورمهای بسیار بالا، انتظارات خود به یک عامل تورمزا تبدیل میشوند. اگر خانوار و بنگاه تصور کنند قیمتها ماه آینده بسیار بیشتر خواهد شد، رفتار خود را بر همان اساس تغییر داده و منجر به خرید زودتر، نگهداری داراییهای غیرریالی و افزایش قیمت پیشنهادی کالا و خدمات میگردد؛ بنابراین بانک مرکزی باید یک چارچوب ارتباطی شفاف و منظم داشته باشد و هدف تورمی، مسیر رشد نقدینگی، وضعیت ذخایر و سیاست ارزی باید بهطور منظم اعلام شود.
در پایان اینکه در شرایط جنگ، افزایش شدید نرخ بهره به تنهایی راه حل نیست. اگر منشأ اصلی تورم، کسری بودجه، کاهش درآمد ارزی و اختلال در عرضه باشد، افزایش نرخ بهره بدون اصلاح این عوامل میتواند رکود را تشدید کند، در حالی که تورم همچنان بالا باقی بماند.
نظر شما