به گزارش خبرنگار تازههای اقتصاد، در روزهایی که بحث درباره آینده مذاکرات و امکان دستیابی به تفاهم میان ایران و آمریکا بار دیگر مطرح شده، مواضع مقامهای ارشد کشور نشان میدهد مذاکره و اجماع بر سر تفاهمنامه همچنان یکی از ابزارهای موجود برای تأمین منافع ملی است؛ ابزاری که البته باید در چارچوب منافع و حفظ دستاوردهای کشور به کار گرفته شود.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در روزهای اخیر تأکید کرده است که «اکنون بهترین زمان برای توافق است» و بر ضرورت حرکت به سمت تفاهم تأکید کرده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس نیز با اشاره به تجربه اخیر، مذاکره را در کنار قدرت نظامی یکی از ابزارهای تأمین منافع ایران دانسته و تأکید کرده است که برخی دستاوردها از مسیر مذاکره قابل تثبیت است.
در قوه قضائیه نیز غلامحسین محسنی اژهای، رئیس این قوه، با تأکید بر ضرورت صیانت از دستاوردهای جنگ گفته است: «ما آماده مذاکره و تفاهم هستیم، اما طبق اصول و منطق.» به این ترتیب، مواضع اخیر سران سه قوه نشان میدهد اصل استفاده از ظرفیت مذاکره و رسیدن به تفاهمی که منافع کشور را تأمین کند، در سطح عالی سیاسی کشور نفی نشده است. به لیست مدافعان تفاهمنامه میتوان نامهایی مانند سید محمد خاتمی، حسن روحانی، مصطفی پورمحمدی، محمدرضا باهنر، محمدرضا عارف، جواد ظریف، محسن هاشمی، سردار رسول سناییراد، محمدباقر میرباقری، پرویز سروری، عبدالله رمضانزاده، علیرضا زاکانی و ... را اضافه کرد.
این نگاه تنها به اظهارنظرهای سیاسی محدود نیست. براساس توضیحات منتشرشده درباره تصمیم اخیر شورای عالی امنیت ملی، تفاهم با آمریکا با رأی ۱۲ نفر از ۱۳ عضو شورا به تصویب رسیده است؛ شورایی که اعضای سیاسی، امنیتی و نظامی در آن حضور دارند. این میزان رأی نشان میدهد استفاده از ابزار دیپلماسی برای تثبیت دستاوردهای کشور، صرفاً دیدگاه یک جریان سیاسی نیست. گزارشهای منتشرشده درباره رأی مثبت شماری از فرماندهان نظامی نیز مؤید همین نکته است. اما بازتاب رسانهای و فریادهای علیه این تصمیم چنان پررنگ است که مدافعان تفاهم و عقلای نظام را در مارپیچ سکوت قرار داده است.
از سوی دیگر، ایران در جنگ اخیر نشان داد که از توان دفاع از خود برخوردار است و حمایت مردم نیز پشتوانه مهم کشور در برابر تهدید خارجی بود. بنابراین مذاکره را نمیتوان لزوماً به معنای عقبنشینی از موضع قدرت دانست. اتفاقاً قدرت نظامی و حمایت اجتماعی میتواند پشتوانهای برای مذاکرهای باشد که هدف آن تبدیل دستاوردهای میدان به دستاوردهای پایدار سیاسی و اقتصادی است، آن هم در حالی که بسیاری از سیاستمداران ایرانی از طیفهای مختلف معتقدند تفاهمنامه اسلامآباد بیشترین امتیازات را برای ایران داشته است.
مسئله مهم از اینجا به بعد، منافعی است که قرار است از دل این قدرت و این مذاکرات برای کشور ایجاد شود. جنگ و هزینههای آن به یک گروه یا جریان سیاسی محدود نبود؛ جامعه در برابر تهدید خارجی هزینه داد و از کشور دفاع کرد. بنابراین اگر قرار است از مسیر دیپلماسی به تفاهمی برسیم، نتیجه آن نیز باید در خدمت منافع عمومی باشد؛ از کاهش فشارهای خارجی و ایجاد ثبات اقتصادی گرفته تا فراهم شدن امکان تجارت، سرمایهگذاری و بازسازی کشور. دستاورد مذاکره نباید به امتیازی برای یک گروه خاص تبدیل شود، همانطور که هزینههای تقابل نیز متعلق به یک گروه خاص نبود.
اما در این میان یک مسئله دیگر وجود دارد: صدای موافقان مذاکره به اندازه مخالفان آن شنیده نمیشود. در فضای سیاسی و رسانهای، مخالفان مذاکره معمولاً با ادبیاتی تندتر و صدایی بلندتر وارد میدان میشوند و مواضع خود را بهطور مستمر تکرار میکنند. در مقابل، بسیاری از کسانی که معتقدند مذاکره میتواند در شرایط فعلی به نفع کشور باشد، به دلایل مختلف با احتیاط سخن میگویند. نتیجه این وضعیت میتواند تصویری غیرواقعی از فضای جامعه ایجاد کند؛ گویی مخالفت با مذاکره دیدگاه غالب و حمایت از آن یک دیدگاه حاشیهای است.
این همان چیزی است که میتوان از آن با عنوان «مارپیچ سکوت» یاد کرد. وقتی یک دیدگاه به دلیل صدای بلندتر، حضور بیشتر در رسانهها یا هزینه سیاسی کمتر، مسلط به نظر برسد، کسانی که دیدگاه متفاوتی دارند ممکن است ترجیح دهند سکوت کنند. سکوت آنها نیز به نوبه خود این تصور را تقویت میکند که دیدگاه مسلط، طرفداران بیشتری دارد. به این ترتیب، صدای بلند یک اقلیت میتواند به تدریج صدای واقعی بخش دیگری از جامعه را به حاشیه ببرد.
شکستن این مارپیچ به معنای دفاع از هر توافقی نیست. اتفاقاً طرفداران مذاکره باید درباره شروط، خطوط قرمز، تضمینها و منافع اقتصادی توافق شفافتر صحبت کنند. جامعه حق دارد بداند مذاکره قرار است چه چیزی برای کشور به همراه داشته باشد و چه هزینههایی را کاهش دهد. اما برای شکلگیری چنین بحثی، لازم است جریانهای سیاسی و چهرههای اثرگذار که مذاکره را ابزاری برای تأمین منافع ملی میدانند، بیش از گذشته وارد میدان شوند و اجازه ندهند تنها یک صدا درباره آینده دیپلماسی کشور شنیده شود.
اکنون سؤال اصلی دیگر «مذاکره یا مقاومت» نیست. ایران میتواند همزمان از توان دفاعی خود صیانت کند و از ابزار دیپلماسی برای تبدیل قدرت خود به دستاورد سیاسی و اقتصادی استفاده کند. مسئله این است که کدام مدل مذاکره میتواند بیشترین منفعت را برای کشور و مردم به همراه داشته باشد. پاسخ به این سؤال نیازمند گفتوگویی واقعی و شنیده شدن همه صداهای جدی است؛ نه اینکه صدای بلندتر، جای صدای اکثریت را بگیرد.
شاید به همین دلیل، اکنون بیش از هر زمان دیگری لازم است طرفداران مذاکره سکوت نکنند. اگر قرار است درباره آینده کشور تصمیم گرفته شود، جامعه باید صدای کسانی را هم بشنود که معتقدند میتوان با اتکا به قدرت ایران، حفظ خطوط قرمز و استفاده از دیپلماسی، هزینههای تقابل را کاهش داد و دستاوردهای کشور را تثبیت کرد. مارپیچ سکوت درباره مذاکرات باید شکسته شود؛ نه برای تحمیل یک توافق، بلکه برای آنکه منافع ایران در میان هیاهوی صداهای بلند گم نشود.
نظر شما