نظام بانکی از روز اول انقلاب، بهعنوان یک مسئله برای انقلابیون مطرح بود. آنها سازمان اقتصاد اسلامی را ایجاد کردند و به دنبال بانکداری اسلامی بودند. من معتقدم در مقطع انقلاب، کشور ما در حوزه مالی از کل منطقه خاورمیانه، حداقل ۲۰ سال جلوتر بود. در کشور ما شرکت سرمایهگذاری وجود داشت، بورس وجود داشت، بانک رهنی وجود داشت و حتی بانکهای توسعهای و تجاری مشترک با خارجیها داشتیم، درحالیکه بسیاری از کشورهای منطقه اصلا چنین نهادهایی نداشتند.
من قبل از انقلاب برای گذراندن دوره دکترا به انگلستان رفتم و بهمن سال ۱۳۵۶ به ایران بازگشتم. همان زمان بهعنوان مشاور مدیرعامل بانک فرهنگیان مشغول به کار شدم؛ دلیلش هم این بود که پایاننامه من به پورتفولیوی بانکهای ایرانی مربوط بود. بههرحال تا زمانی که انقلاب شد، من در بانک مشغول به کار بودم و این را میتوان نخستین تجربه جدی حضور من در بانک دانست.
از اوایل دهه ۷۰ این ذهنیت ایجاد شده بود و مرحوم نوربخش هم به دنبال پیادهسازی آن بود. من و آقای عباس آخوندی هم همان زمانها به دنبال این بودیم که در بخش ساختمان، موسسهای برای پرداخت وام و جمع کردن پسانداز ایجاد کنیم. خود من برای طرح مسئله و دفاع از آن به شورای نگهبان رفتم و نتیجه آنهم ایجاد موسسه اعتباری ساختمان بود. این موسسه، پنج سال قبل از بانکهای خصوصی و در دولت آقای هاشمی رفسنجانی ایجاد شد.
بااینحال فکر ما روی ایجاد بانک متمرکز بود. من آن زمان مدیرعامل شرکت سرمایهگذاری ساختمان بودم، اما سرمایه لازم برای تاسیس بانک را که ۲۵ میلیارد تومان بود، نداشتم. به همین دلیل به دنبال پیدا کردن یک شریک بودم. مجموعه بهشهر را پیدا کردیم و آنها سه نفر را بهعنوان اعضای هیئتمدیره پیشنهاد کردند. افراد دیگری هم معرفی شدند که یکی از آنها آقای صدرهاشمی بود. ایشان ۹ درصد سهم گرفت و جزو کسانی است که در شروع به کار بانک، بهعنوان یک سهامدار موثر بود. البته پست سازمانی نداشت و علاوه بر من، آقای محسن معلمیان با تجربه حضور در بانک صنعت و معدن، عضو هیئتمدیره شد.
ما در شروع کار، به همه کارمندان وام ۱۰۰ هزار تومانی دادیم و با این روش برای آنها سهام بانک را خریدیم. بقیه مدیران هم هر کدام ۵۰ میلیون تومان سهم برداشتند، ولی من حتی یک سهم هم برنداشتم. این اواخر شنیدم که گفته بودند ۵۰ درصد سهام بانک برای من است، ولی واقعیت این است که من هیچ سهمی نداشتم.
آقایان صالحی امیری، ضیاءالملکی و زوار، سه نفر اعضای هیئتمدیره بودند که از سوی صنایع بهشهر معرفی شده بودند. من هم رئیس هیئتمدیره بودم و دو سال هم در همین جایگاه باقی ماندم. بعد هم از بانک رفتم.
تا زمانی که ما بودیم، بانکداری خصوصی عملکرد درخشانی داشت. همه تلاش ما این بود که سیستم بهصورت کاملا کلاسیک و علمی اداره شود و همه قوانین در آن رعایت شود. تعهد به بانک هم خیلی زیاد بود. ما اولین نرمافزار بانکی را به مبلغ ۴۰ میلیون تومان خریدیم و موفق شدیم نظام تازهای را در فعالیت بانکداری پیاده کنیم.
بهسرعت، تعداد شعب بانک زیاد شد و حتی در خرید شعب به فکر آینده و توسعه آن نیز بودیم، بهطوریکه سعی میکردیم نقاطی را خریداری کنیم که امکان ساخت و ساخت و گسترش فضای فیزیکی داشته باشد.
همه وقت من صرف بانک میشد. من اصرار داشتم که بانک به شکلی تمیز و شفاف رشد کند. همه بخشها بهسرعت کار میکردند و عملیات بسیاری از حوزهها هم با نظارت مستقیم خودم انجام میشد. حوزه آموزش بهشدت فعال بود و حتی خودم هم به کارکنان آموزش میدادم. از تهیه یک فرم تا نوشتن دستورالعمل، با نظارت و حضور شخص من انجام میشد. خریدها با حداکثر دقت انجام میشد تا حرفی پشت سر آن نباشد. قواعد سهامداری را رعایت میکردیم و همهچیز در بانک با بهترین کیفیت انجام میشد، بهطوریکه تا امروز هم آثار آن اقدامات دیده میشود.
همان زمان هم این اقدامات دستاوردهای مهمی داشت. ارزش سهام بانک در مدت کوتاهی ۲۵ برابر شد و بسیاری از کارمندان بانک با همین روش، صاحبخانه شدند.
من البته در دوران مدیریتم، اشتباهاتی هم داشتم. مهمترین اشتباه من این بود که باید تلاش میکردم بانک را در اختیار خودم بگیرم، اما این کار را نکردم. عدهای از نظام بانکداری قدیمی و سنتی به بانک ما آمده بودند و میخواستند با همان روشها بانک را اداره کنند، اما من به دنبال یک نهاد مدرن بودم. بههرحال من نقدینگی لازم بهمنظور خرید همه سهام آنها را نداشتم و در نتیجه چیزی که ما میخواستیم، پیادهسازی نشد. چیزی که در ذهن ما بود و درسش را خوانده بودیم، آن چیزی نبود که دولتیها میخواستند. بعد از اینکه بهعنوان دبیرکل بورس منصوب شدم، هر چه میخواستم را عملیاتی کردم و فعالیتها با شتابی که من میخواستم جلو میرفت، ولی در بانک اینطور نبود.
در سالهای ۷۶ – ۷۷ که من به دنبال راهاندازی بانک خصوصی بودم، بینظمی در نظام پولی کشور وجود نداشت؛ البته تعاونیهای اعتباری که از وزارت کار مجوز فعالیت گرفته بودند، مشکلاتی را ایجاد کرده بودند، اما مسئله آنقدرها هم حاد نبود.
بانکداری خصوصی هم تا مدتها پس از آغاز فعالیت در چهارچوب حرکت میکرد، ولی خب بعد از مدتی از مسیر اصلی منحرف شد. الان هم کژیها زیاد شده و سیستم به تغییرات اساسی نیاز دارد.
در پایان میتوانم به مدیران کنونی بانک اقتصادنوین بگویم که بدهیها را بهسرعت تسویه کنند. پروندههای تسهیلاتی هم نباید زیاد در بانک باقی بماند. البته میزان رضایت از این بانک زیاد است و من شکایت چندانی علیه آن ندیدهام. اقتصادنوین بانک سلامتی است و میتواند با تسویه سریع بدهیها، واگذاری بنگاهها و شرکتهای محدودی که در اختیار دارد، شتاب پیشرفت خود را بیشتر کند.
نظر شما