به گزارش خبرنگار بینالملل ایبنا، نظام اقتصادی ایالات متحده در آستانه ورود به گردابی خطرناک از فقر سراسری در دوران کهنسالی قرار گرفته است. سال ها تبلیغ برای تکیه بر سازوکارهای بازار آزاد و حساب های پس انداز شخصی، اکنون کارایی خود را در برابر امواج سنگین تورم و افزایش هزینه های معیشت از دست داده است. در این میان، بخش عظیمی از نیروی کار این کشور در بی خبری مطلق از آینده مالی خود روزگار می گذرانند و حتی شناختی از حداقل های مورد نیاز برای تامین مخارج دوران ناتوانی ندارند. این بحران نه تنها یک چالش فردی، بلکه گواهی بر شکست سیاست های رفاهی و کارگری در مهار شکاف های طبقاتی است.
سقوط آزاد آگاهی مالی در دل اقتصاد متزلزل کارگران
آمارهای رسمی نشان می دهد که بی اعتنایی ناخواسته به ارزیابی هزینه های بازنشستگی به مرحله ای نگران کننده رسیده است. رسانه یاهوفایننس در تازه ترین بررسی های حوزه اقتصاد فردی تاکید می کند که بیش از ۴۰ درصد از شهروندان آمریکایی نمی دانند برای دوران بازنشستگی خود دقیقا به چه مقدار سرمایه نیاز دارند.
این سردرگمی مالی گسترده موجب شده تا خیل عظیمی از شاغلان برنامه ریزی برای روزهای بازنشستگی را به حاشیه برانند. تمرکز روزانه بر پرداخت قبوض مصرفی و اقساط مسکن، فرصت و مجالی برای تفکر راهبردی درباره پس انداز باقی نگذاشته است. به همین جهت، افراد سال های اوج توانایی بدنی خود را بدون کوچک ترین انباشت سرمایه سپری می کنند.
در واقع، پیچیدگی فرمول های سرمایه گذاری شخصی نیز به عاملی بازدارنده برای عموم مردم تبدیل شده است. ساختارهای مالی بدون ارائه بسترهای حمایتی روشن، فرد را به تنهایی در برابر ریسک های بازار سرمایه رها کرده اند. پیامد مستقیم این روند، رانده شدن میلیون ها نیروی کار به سمت پیری با دست های خالی و آینده ای نامعلوم است.
تصویر تلخ فدرال رزرو از بی نصیب ماندن اکثریت جامعه
گزارش فدرال رزرو نیز مهر تاییدی بر ابعاد وحشتناک این شکاف ساختاری می زنند. شورای حکام «فدرال رزرو» در گزارش رفاه اقتصادی خانوارهای آمریکایی آورده است که تنها ۳۵ درصد از بزرگسالان شاغل و غیربازنشسته احساس می کنند برنامه پس انداز آن ها برای کهنسالی در مسیر درستی حرکت می کند.
این یافته نشان می دهد که ۶۵ درصد جامعه کارگری آمریکا نسبت به کفایت درآمدهای پس از فراغت از کار ناامید یا نامطمئن هستند. با توجه به اینکه تورم بالا توان خرید طبقات پایین را بلعیده، امکان پس انداز ماهانه برای بخش های وسیعی از جامعه به یک خیال خام بدل شده است. در نتیجه، بسیاری از افراد حتی ترجیح می دهند ابعاد بحران پیش رو را انکار کنند.
فقدان پوشش های منسجم کارفرمایی نیز این شرایط شکننده را به شدت تشدید کرده است. کارفرمایان خصوصی به تدریج مسئولیت تضمین مستمری بازنشستگان را از شانه خالی کرده و بار آن را بر دوش پس اندازهای انفرادی گذاشته اند. به این ترتیب، نظام حمایتی کشور طبقات آسیب پذیر را بدون پناهگاه اقتصادی در باتلاق گرانی ها به حال خود رها کرده است.
حساب های خالی و ارقام ناچیز؛ توهم امنیت در سایه خط فقر
ژرفای فاجعه زمانی آشکارتر می شود که حجم سرمایه واقعی موجود در حساب های پس انداز مورد ارزیابی قرار گیرد. نظرسنجی موسسه تحقیقاتی مزایای کارکنان، ابری نشان می دهد که نزدیک به یک سوم کارگران آمریکایی شرکت کننده در ارزیابی ها، کل پس انداز و سرمایه گذاری خود را کمتر از ۲۵ هزار دلار اعلام کرده اند.
نکته تکان دهنده تر این پژوهش آنجاست که بخش قابل توجهی از این افراد حتی کمتر از ۱۰۰۰ دلار اندوخته در اختیار دارند. این موجودی های ناچیز حتی پاسخگوی هزینه درمان یک بیماری ساده در کهنسالی نخواهد بود، چه رسد به پوشش مخارج زندگی روزمره. چنین ارقامی پوچی شعارهای مرتبط با استقلال مالی در اقتصاد بازار را بیش از پیش نمایان می سازد.
علاوه بر این، بدهی های سنگین دانشجویی و وام های سرسام آور کارت های اعتباری، هرگونه توان پس انداز را از بدنه جوان کارگران مکیده است. با ادامه این فشارها، نسل آینده سالمندان آمریکا با بحران فقر عمیق تری نسبت به نسل های پیشین خود روبه رو خواهد شد. انباشت این بدهی ها مانع از آن می شود که حتی کارگران با حقوق متوسط نیز بتوانند برنامه ریزی واقع بینانه ای برای آینده داشته باشند.
توهم اعتماد در برابر افول تدریجی نظام رفاه اجتماعی
شگفتی دیگر در رفتار اقتصادی جامعه آمریکا، وجود شکافی عمیق میان احساس اعتماد کاذب افراد و واقعیت های مادی آن هاست. نتایج سنجش اعتماد به بازنشستگی از سوی موسسه ابری نشان میدهد که نزدیک به دو سوم کارگران اظهار می کنند نسبت به داشتن زندگی راحت در کهنسالی خوش بین هستند.
این پارادوکس روانی حاکی از نوعی خوش بینی خیالی و بی پایه در میان مردمی است که هنوز متوجه عمق بحران مالی پیش رو نشده اند. آن ها تصور می کنند ساختار امنیت اجتماعی دولتی یا کمک های موردی می تواند حفره های عمیق بودجه شخصی شان را پر کند. این خوش خیالی در شرایطی بروز می کند که صندوق های بازنشستگی دولتی نیز خود تحت فشار بدهی های سنگین و کسری بودجه قرار دارند.
تداوم این غفلت اجتماعی، دولت فدرال را در سال های نزدیک با انفجار جمعیت کهنسال بی بضاعت مواجه خواهد کرد. نبود یک شبکه ایمنی سراسری، پیامدهای اقتصادی سنگینی مانند گسترش بی خانمانی سالمندان و بار مالی مفرط بر نظام بهداشت را در پی دارد. بی عملی نهادهای قانون گذار در اجرای اصلاحات ریشه ای بازنشستگی، این بمب ساعتی را هر روز به انفجار نزدیک تر می سازد.
وضعیت کنونی نشان می دهد که نبود آگاهی و فقر پس انداز، دو بال بحرانی هستند که نظام اجتماعی ایالات متحده را به سوی ورشکستگی اخلاقی و اقتصادی سوق می دهند. تا زمانی که ساختارهای ناکارآمد بازار کار دستخوش تحول بنیادین نشوند و تضمین های دولتی جایگزین وعده های توخالی نشوند، سالمندی در آمریکا نه دوران آرامش، بلکه کابوسی تلخ از فقر و بی پناهی خواهد بود.
نظر شما