به گزارش خبرنگار تازه های اقتصاد، این پرسش در روزهای اخیر به یکی از محورهای انتقاد از سیاست ارزی بانک مرکزی تبدیل شده است. منتقدان میگویند خرید ارز توسط بانک مرکزی، تقاضای جدیدی به بازار اضافه کرده و در صورت تزریق ریال در مقابل آن، میتواند از مسیر افزایش پایه پولی و نقدینگی، فشار تورمی و ارزی ایجاد کند. این استدلال از منظر سازوکار پولی قابل بررسی است، اما پاسخ به آن بدون در نظر گرفتن شرایطی که سیاستگذار در آن تصمیم گرفته، تصویر کاملی از ماجرا ارائه نمیدهد.
بانک مرکزی در شرایطی درباره ذخایر ارزی تصمیم میگیرد که اقتصاد ایران با یک وضعیت عادی تجارت خارجی مواجه نیست. در ماههای اخیر، فشار آمریکا بر صادرات نفت، حملونقل دریایی، دسترسی مالی و شبکه بانکی خارجی افزایش یافته و همزمان ریسکهای ناشی از درگیری نظامی و اختلال در مسیرهای تجارت خارجی، هزینه و نااطمینانی تأمین ارز را بالا برده است.
در چنین شرایطی، سیاست فشار آمریکا تنها به تحریم یک بنگاه یا یک مسیر مالی محدود نمیشود. تلاش برای محدود کردن صادرات نفت، دشوارتر کردن جابهجایی کالا و منابع مالی و افزایش فشار بر مؤسسات مالی خارجی، مجموعهای از ریسکها را متوجه جریان درآمدهای ارزی ایران کرده است. بنابراین تصمیم بانک مرکزی درباره ذخایر ارزی را نمیتوان جدا از این محیط پرریسک تحلیل کرد.
سیاستگذار ارزی به چه میاندیشد؟
دغدغه بانک مرکزی فقط مدیریت قیمت دلار روی تابلوی بازار نیست. مسئله بزرگتر، مدیریت ریسک دسترسی اقتصاد به ارز در شرایطی است که مسیر ورود ارز، هزینه حملونقل، بیمه، تجارت خارجی و ارتباطات مالی با نااطمینانی بیشتری مواجه شده است.
فشار اقتصادی در هفتههای اخیر نیز تنها به تحریمهای سنتی محدود نمانده است. آمریکا در کنار فشار بر صادرات نفت، تلاش کرده محدودیتهای مالی و حملونقلی را تشدید کند و دامنه نظارت بر مسیرهای درآمدی ایران را افزایش دهد.
وزارت خزانهداری آمریکا نیز در ۱۶ سپتامبر از برگزاری نشست با مؤسسات مالی بینالمللی برای تشدید اجرای تحریمهای ایران خبر داد. چنین اقداماتی نشان میدهد فشار بر اقتصاد ایران فقط در بازار ارز داخلی جریان ندارد؛ بخشی از این فشار در خارج از مرزها و در مسیرهای انتقال پول، تجارت و دسترسی به منابع ارزی اعمال میشود. در این شرایط، ذخایر ارزی دیگر صرفاً یک عدد در ترازنامه بانک مرکزی نیست؛ بلکه بخشی از ظرفیت اقتصاد برای عبور از شوکهای خارجی است.
۴.۵ میلیارد دلار برای چه روزی؟
بر اساس اعلام بانک مرکزی، از آغاز جنگ تاکنون دستکم ۴.۵ میلیارد دلار به ذخایر ارزی افزوده شده است. پرسش اصلی اما این نیست که «چرا بانک مرکزی ارز خریده است؟» بلکه این است که آیا در شرایط جنگی، استفاده از فرصت افزایش عرضه برای تقویت ذخایر ارزی اقدامی نادرست است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند تفکیک دو موضوع است: اثر کوتاهمدت خرید ارز بر بازار و ارزش راهبردی افزایش ذخایر برای آینده. طبیعی است که خرید ارز توسط بانک مرکزی، در صورت تأمین ریالی و نبود عملیات خنثیکننده، میتواند آثار پولی داشته باشد. این بخش از نقد را نمیتوان نادیده گرفت و بانک مرکزی نیز باید درباره نحوه مدیریت آثار پولی عملیات ارزی پاسخگو باشد. اما از این گزاره نمیتوان بهصورت خودکار نتیجه گرفت که افزایش ذخایر، علت افزایش نرخ دلار بوده است.
نرخ ارز متأثر از مجموعهای از عوامل است؛ از کاهش یا افزایش درآمدهای ارزی و صادرات نفت گرفته تا دشواری انتقال منابع، انتظارات تورمی، تقاضای احتیاطی، ریسکهای سیاسی و نظامی و چشمانداز تجارت خارجی. بنابراین نسبت دادن تغییرات نرخ ارز به یک عملیات خرید، نیازمند بررسی همزمان حجم خرید، زمانبندی عملیات، نحوه تأمین ریال و رفتار سایر متغیرهای مؤثر بر بازار است. از سوی دیگر، اگر در مقطعی عرضه ارز از تقاضای موجود بیشتر باشد، بانک مرکزی میتواند بخشی از این عرضه را خریداری و به ذخایر تبدیل کند. در چنین شرایطی، ارز مازاد امروز میتواند منابع مورد نیاز فردا باشد؛ بهخصوص زمانی که احتمال محدودتر شدن عرضه ارز در آینده وجود دارد.
تجربه جهانی چه میگوید؟
تجربه سیاستگذاری پولی در جهان نیز نشان میدهد که مداخله ارزی در شرایط خاص، یکی از ابزارهای قابل استفاده بانکهای مرکزی برای مقابله با شوکهای خارجی و بیثباتی بازار است. صندوق بینالمللی پول بر این نکته تأکید کرده که مداخله ارزی میتواند در شرایط مشخص، در کنار سایر ابزارهای سیاستگذاری، برای مقابله با فشارهای ارزی مورد استفاده قرار گیرد؛ البته مشروط به آنکه هزینههای پولی و مالی آن نیز مدیریت شود. از همین منظر، افزایش ذخایر در دورهای که ریسک کاهش درآمدهای ارزی وجود دارد، از نظر سیاستگذاری اقتصادی قابل فهم است. البته این سیاست زمانی میتواند به هدف خود برسد که با مدیریت نقدینگی، کنترل آثار پولی، شفافیت عملیات و استفاده هدفمند از ذخایر همراه باشد.
بانک مرکزی فقط ذخیره ارزی نمیسازد
تقویت ذخایر ارزی به معنای کنار گذاشتن نیازهای جاری اقتصاد نیست. بر اساس اعلام بانک مرکزی، معاملات بازار ارز تجاری در شهریورماه بهطور میانگین به ۱۳۱ میلیون دلار در روز رسیده و بیش از ۱۷ میلیارد دلار برای واردات تأمین ارز شده است. همچنین تأمین ارز دارو و تجهیزات پزشکی ۳۴ درصد افزایش یافته و بانک مرکزی اعلام کرده است که برای تأمین ارز دارو و کالاهای اساسی تا پایان سال نگرانی وجود ندارد. این ارقام نشان میدهد سیاستگذار همزمان دو مسیر را دنبال میکند: پاسخ به نیازهای جاری اقتصاد و تقویت پشتوانه ارزی برای آینده.
این دو سیاست الزاماً در مقابل یکدیگر قرار ندارند. اتفاقاً در شرایط جنگی، سیاست ارزی میتواند همزمان دو هدف داشته باشد: تأمین ارز امروز و حفظ توان ارزی برای فردا.
اختلاف بر سر چیست؟
نقد کارشناسی به سیاست ارزی بانک مرکزی میتواند بر یک سؤال مشخص متمرکز باشد: آیا حجم و زمانبندی خرید ارز بهینه بوده است؟ آیا آثار پولی این عملیات بهطور کامل خنثی شده است؟ و آیا هزینه خرید ذخایر در مقایسه با منافع احتمالی آن در آینده قابل توجیه است؟ مسئله زمانی پیچیده میشود که یک تصمیم احتیاطی در حوزه ذخایر، بدون توجه به شرایط جنگی و تحریمی، صرفاً به عنوان عامل افزایش قیمت ارز معرفی شود. سوال مهم این است اگر امروز امکان خرید ارز وجود داشته باشد و فردا صادرات نفت، حملونقل دریایی یا انتقال منابع ارزی با محدودیت بیشتری مواجه شود، هزینه فرصت ذخیره نکردن ارز چقدر خواهد بود؟
در شرایط عادی، سیاستگذار میتواند بخش بزرگی از نیاز ارزی آینده را از طریق جریان طبیعی تجارت خارجی تأمین کند. اما وقتی تجارت خارجی در معرض شوک نظامی، تحریمی و حملونقلی قرار گرفته است، منطق احتیاطی ذخیرهسازی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
غفلت از ریسک اقتصادی جنگ
اقتصاد ایران در یک دوره عادی قرار ندارد. فشار همزمان بر نفت، تجارت، حملونقل، بانکها و مسیرهای انتقال پول، ریسک دسترسی به منابع ارزی را افزایش داده است. در چنین فضایی، سیاست ارزی را نمیتوان فقط با متر و معیار روزهای عادی سنجید. بانک مرکزی ناچار است علاوه بر مدیریت بازار امروز، سناریوهای فردا را نیز در نظر بگیرد.
اگر در ماههای آینده عرضه ارز کاهش پیدا کند، همان ذخایری که امروز محل انتقاد قرار گرفتهاند، میتوانند برای تأمین دارو، کالاهای اساسی، مواد اولیه و سایر نیازهای ضروری اقتصاد مورد استفاده قرار گیرند. به همین دلیل، دفاع از افزایش ذخایر ارزی الزاماً دفاع از هر تصمیم یا هر میزان مداخله نیست؛ بلکه دفاع از اصل وجود یک حاشیه امن ارزی در شرایطی است که ریسک دسترسی به منابع خارجی افزایش یافته است.
بانک مرکزی دلار را گران کرد؟
یکی از مهمترین انتقادهای مطرحشده این است که مداخله ارزی بانک مرکزی و خرید دلار، خود به افزایش قیمت دلار منجر شده است. اما آیا میتوان چنین رابطهای را بهصورت قطعی اثبات کرد؟ واقعیت این است که صرف خرید ارز نمیتواند بهتنهایی اثباتکننده علت افزایش نرخ دلار باشد. این عملیات، بسته به نحوه تأمین مالی و مدیریت نقدینگی، میتواند آثار پولی داشته باشد؛ اما نرخ ارز در شرایط جنگی تحت تأثیر مجموعهای از متغیرهای داخلی و خارجی قرار دارد.
بنابراین، برای داوری دقیق باید دادههای مربوط به حجم و زمان خرید، پایه پولی، نقدینگی، عرضه ارز، تقاضای تجاری و انتظارات بازار همزمان بررسی شوند. جنگ اقتصادی فقط زمانی دیده نمیشود که بانک مرکزی دلار بفروشد. گاهی جنگ اقتصادی در تصمیمی کمتر دیدهشده خود را نشان میدهد: اینکه سیاستگذار در روزهای برخورداری از عرضه، بخشی از منابع را برای روزهایی کنار بگذارد که ممکن است عرضه ارز محدودتر شود.
سنگر ارزی را نباید خالی کرد
در اقتصادی که همزمان با فشار بر صادرات نفت، محدودیتهای بانکی و مالی و اختلال در مسیرهای حملونقل مواجه است، ذخایر ارزی بخشی از ظرفیت دفاع اقتصادی کشور محسوب میشود. بانک مرکزی البته باید درباره نحوه افزایش ذخایر، آثار پولی عملیات و میزان مداخله خود شفاف باشد. اما نقد سیاست ارزی نیز زمانی میتواند به اصلاح سیاست کمک کند که همه زمین بازی را ببیند؛ نه فقط تابلوی قیمت دلار.
مسئله امروز اقتصاد ایران فقط این نیست که دلار در بازار چند تومان بالا یا پایین رفته است. مسئله بزرگتر، توان اقتصاد برای تأمین ارز در روزی است که ممکن است مسیرهای فعلی درآمد و انتقال منابع دشوارتر شود. از این منظر، افزایش ذخایر ارزی را نمیتوان بهطور خودکار «ارزپاشی معکوس» یا عامل گرانی دلار دانست. اگر بانک مرکزی در دوره افزایش عرضه، بخشی از ارز را به ذخیره تبدیل کند، در واقع بخشی از منابع امروز را برای مدیریت ریسک فردا نگه داشته است. در شرایط جنگ اقتصادی، بانک مرکزی فقط مسئول مدیریت قیمت امروز نیست؛ یکی از سنگرهای اصلی اقتصاد برای حفظ توان ارزی کشور در روزهای سختتر است.
نظر شما