نشست تخصصی "جنگ تعرفهای ترامپ و آثار آن"، با سخنرانی مجید شاکری، پژوهشگر حوزه پول و ارز، به منظور تحلیل ابعاد و پیامدهای سیاستهای تجاری دولت آمریکا توسط اندیشکده پول و ارز موسسه مطبوعاتی بازار پول و ارز برگزار شد. شاکری در این نشست به ریشهیابی انگیزههای اصلی جنگ تعرفهای، تحلیل تناقضات راهبردی آن، مقایسه با تجارب تاریخی و ترسیم چشمانداز شکلگیری دنیای جدید پرداخت. وی همچنین در بخشی از سخنان خود، جایگاه و رویکرد ایران در مواجهه با این تحولات ساختاری را مورد بررسی قرار داد. نوشتار حاضر، گزارشی تفصیلی از مهمترین محورهای مطرحشده در این نشست است.
رویکرد ترامپ، اهداف ملی مشخص و روشهای نامشخص
شاکری در آغاز تحلیل خود، رویکرد ترامپ در قبال جنگ تعرفهای را با این جمله کلیدی توصیف کرد: ترامپ میداند چه چیزی میخواهد، اما نمیداند به چه صورت باید آن را به دست بیاورد. به گفته وی، این ویژگی نه فقط در پرونده تعرفهها، بلکه در سایر پروندههای سیاست خارجی مانند چین، ژاپن و ایران نیز مشهود است. این کارشناس اقتصادی تاکید کرد که برخلاف برخی تحلیلها که اقدامات ترامپ را صرفاً تاکتیکی و با اهداف سیاست داخلی یا حتی برای منافع شخصی میدانند، رویکرد او دارای اهداف ملی مشخصی است. با این حال، تیم او فاقد یک نقشه راه دقیق و عملیاتی برای تحقق این اهداف است. این ابهام در روش، خود را در مذاکرات تجاری با کشورهایی مانند ژاپن به وضوح نشان داد، جایی که تیم آمریکایی به جای ارائه یک طرح مشخص، از طرف مقابل میپرسید که چه برنامهای برای ارائه دارد.
کسری بودجه، انگیزه پنهان وضع تعرفه
این پژوهشگر حوزه پول و ارز، با اشاره به علاقه وافر ترامپ به کلمه تعرفه برخلاف تصور رایج، کسری بودجه را یکی از انگیزههای اصلی و بسیار جدی این سیاست معرفی کرد. وی توضیح داد که در آمریکا یک اجماع دوحزبی در مورد لزوم کنترل کسری بودجه و نسبت فزاینده بدهی به تولید ناخالص داخلی وجود دارد. در چنین شرایطی، ترامپ که همزمان طرفدار معافیتهای مالیاتی گسترده است (حدود ۴.۳ تریلیون دلار معافیت مالیاتی جدید توسط او و کنگره پیشنهاد شده)، برای جلوگیری از وخیمتر شدن وضعیت کسری بودجه، به تعرفه به عنوان یک منبع درآمدی جایگزین نگاه میکند. در واقع، تعرفه نوعی مالیات غیرمستقیم بر مصرفکننده است که هزینه آن در قیمت نهایی کالاها سرشکن میشود. شاکری در پاسخ به این نقد که این سیاست منجر به تورم میشود، به استدلال تیم ترامپ اشاره کرد که معتقدند در دور اول جنگ تعرفهای با چین، حاشیه سود خُردهفروشان داخلی کاهش یافت و قیمت برای مصرفکننده نهایی افزایش نیافت.
تناقض بزرگ در جنگ تعرفهای و تقویت ناخواسته دلار
شاکری یکی از بزرگترین تناقضات ذاتی در سیاست تعرفهای ترامپ را تاثیر آن بر نرخ ارز دلار دانست. وی تشریح کرد: وقتی با وضع تعرفه، واردات را محدود میکنید، تقاضا برای ارزهای خارجی کاهش یافته و این امر به طور خودکار به تقویت بیشتر دلار منجر میشود. دلار قویتر نیز به نوبه خود، توان رقابتی کالاهای صادراتی آمریکا را تضعیف میکند و این دقیقاً برخلاف هدف اعلامی برای تقویت تولید داخلی و صادرات است. این وضعیت، که ناشی از بالا ماندن نرخ بهره در آمریکا و جذابیت اوراق قرضه دلاری است، چالشی راهبردی و جدی ایجاد میکند. به گفته وی، برخی در حلقه نزدیکان ترامپ برای مقابله با این تناقض، ایدههای رادیکالی مانند وضع مالیات بر خریداران خارجی اوراق قرضه آمریکا یا جایگزینی اوراق کوتاهمدت با اوراق ۱۰۰ ساله را مطرح میکنند، اقداماتی که در صورت اجرا، میتوانند به اندازه قطع ارتباط دلار با طلا، نظم پولی جهانی را با شوک مواجه سازند.
شکنندگی بازار اوراق و تهدید استقلال فدرال رزرو
این کارشناس اقتصادی با اشاره به قدرت دلار، به پیشبینیهای نادرست گذشته اشاره کرد، از جمله مقاله دو استاد هاروارد که در سال ۲۰۰۵ دنیایی سهقطبی با محوریت دلار، یورو و یوآن را پیشبینی کرده بودند و افزود: اما در عمل دلار بسیار قویتر شد. دلیل این قدرت، تنها کنترل تورم نیست، بلکه توانایی فدرال رزرو در پاسخهای چابک و قدرتمند به بحرانها (مانند بحران ۲۰۰۸ و کرونا) و ایفای نقش آتشنشان نظام مالی است. با این حال، وی هشدار داد که این بازار به ظاهر شکستناپذیر، اخیراً لحظات شکنندگی بیسابقهای را تجربه کرده است. طی ماههای اخیر در دو مقطع، پدیدهای رخ داد که به آن فروش همه آمریکا (America Sell-Off) میگویند، لحظهای که در آن، بازارهای سهام، اوراق قرضه و دلار به طور همزمان سقوط کردند. این اتفاق، باور تاریخی به اوراق قرضه به عنوان دارایی امن نهایی را زیر سوال برد. شاکری افزود: این نظام قدرتمند در برابر شوکهایی مانند جنگ تعرفهای یا تهدید به اخراج رئیس فدرال رزرو توسط ترامپ، آنقدرها هم مقاوم نیست. اگر ترامپ بتواند استقلال نهادهای نظارتی را خدشهدار کند، کل اطمینان به سیستم فرو میریزد.
مقایسه تاریخی با پلازا آکورد، تفاوت در شفافیت راهبرد
شاکری برای روشنتر شدن ابهام در استراتژی ترامپ، وضعیت فعلی را با "پلازا آکورد" در دهه ۱۹۸۰ مقایسه کرد. در آن دوره نیز دولت ریگان با مشکلاتی مشابه از جمله کسری بودجه بزرگ و دلار بسیار قوی مواجه بود. با این حال، تفاوت کلیدی در آنجا بود که آمریکا یک خواسته کاملاً مشخص داشت: دولت ریگان، ژاپن و دیگر قدرتهای صنعتی را وادار کرد تا با تقویت ارز ملی خود، از توان صادراتیشان بکاهند. این خواسته شفاف و قاطع، منجر به تقویت ۲۰ درصدی ین ژاپن ظرف یک ماه و آغاز دوره رکود طولانی در این کشور شد. در مقابل، ترامپ امروز با وجود هدف نهایی مشابه (صفر کردن مازاد تجاری رقبا)، فاقد چنین راهبرد روشنی است و بیشتر به دنبال ایجاد بحران و سپس مذاکره از موضع قدرت است، همانطور که در مذاکره با ژاپن و یا توافق شکننده با انگلیس (که بر سر مالیات دیجیتال عقبنشینی کرد) این موضوع مشاهده شد.
ریشههای اجتماعی حمایت از ترامپ و زخم عمیق صنعتزدایی
شاکری تاکید کرد که درک پدیده ترامپ و حمایت پایدار پایگاه رای او (جنبش ماگا) نیازمند نگاهی فراتر از اقتصاد است. نظرسنجیها نشان میدهد با وجود آگاهی از هزینههای تورمی تعرفهها، حدود ۹۸ درصد از طرفداران ترامپ از این سیاستها حمایت میکنند. وی ریشه این حمایت را در پدیده صنعتزدایی در آمریکا دانست. به گفته او، ورود چین به بازار جهانی اگرچه به کنترل تورم در غرب کمک کرد، اما به حذف حدود ۳.۵ میلیون شغل صنعتی در آمریکا نیز منجر شد. نکته کلیدی این است که این حذف شغلها به صورت بسیار متمرکز در برخی مناطق جغرافیایی و در یک بازه زمانی کوتاه (کمتر از ۷ سال) رخ داد. این تمرکز مکانی و زمانی، برخلاف حذف تدریجی مشاغل دفتری طی ۳۰ سال، فرصت بازآموزی یا مهاجرت را از کارگران گرفت و عملاً باعث فروپاشی اقتصادی و اجتماعی شهرهای وابسته به این صنایع شد. ترامپ با وعده بازگرداندن این مشاغل، به یک نیاز عمیق اجتماعی و هویتی پاسخ میدهد.
چشمانداز آینده، دنیای شش اردوگاهی و افول تجارت جهانی
به عقیده شاکری، جنگ تعرفهای ترامپ، چه به طور کامل اجرا شود و چه تعدیل شود، در حال سوق دادن جهان به سمت یک دنیای جدید است. تصویری که در آن آمریکا از نقش خود به عنوان موتور تقاضای جهانی کنارهگیری میکند، در حال تحقق است. اما برخلاف تصور اولیه، اروپا و چین نیز در غیاب آمریکا نظم تجارت آزاد را ادامه نداده و اروپا نیز با ادبیاتی مشابه ترامپ، از مازاد تجاری و ظرفیت تولید مازاد چین انتقاد میکند. وی پیشبینی کرد که جهان به سمت شکلگیری حدود شش اردوگاه تجاری آمریکا، اروپا، چین، روسیه، هند و آمریکایجنوبی در حرکت است که در آن، کشورها تلاش میکنند مازاد تراز تجاری خود را با دیگر بلوکها نزدیک به صفر نگه دارند. آلمان با کنار گذاشتن سیاست ترمز بدهی و کانادا با اولویت دادن به تجارت داخلی، نمونههایی از این گرایش هستند.
ایران و قطار در حال حرکت، فرصتسوزی در یک ساختار ناکارآمد
شاکری در بخش پایانی سخنان خود، واکنش ایران به تحولات را تاسفبار، غمانگیز و سوزاننده چند نسل توصیف کرد. وی با مقایسه دقیق ایران و روسیه، توضیح داد که روسیه پس از تحریمها به سرعت روابط تجاری خود را با چین امن کرد و با ایجاد زیرساختهای تجاری و مالی امن و دوجانبه با یوآن، تجارت خود را از دسترس تحریمهای غربی خارج نمود. در مقابل، ایران همچنان به یک شبکه تجاری پُرریسک، پُرهزینه و غیرشفاف متکی است. وی تصریح کرد: مدل ایرانیها این است که صادر میکنند، پول را از فضای یوآن آفشور (داخلی) به یوآن آنشور (خارجی) میبرند، بعد از یوآن آنشور به دبی میآورند، درهم میکنند، سپس بهوسیله درهم از چین خرید میکنند. این مدل در هر مرحله میتواند دچار مشکل شود. شاکری با نقد رویکرد مذاکراتی ایران افزود: ما طوری مذاکره میکنیم که گویی همیشه دموکراتها در آمریکا بر سر کار هستند. وی تاکید کرد که ایران برای سوار شدن به قطار نظم جدید، نیازمند حرکت به سمت تجارت دوجانبه و تجمیع تجارت در قالب عاملیتهای کلان است، راهبردی که با ساختار فعلی اقتصاد سیاسی ایران که مبتنی بر تکثر بازیگران خُرد است، در تضاد قرار دارد.
جمعبندی
مجید شاکری در این نشست، جنگ تعرفهای ترامپ را نه یک اقدام تاکتیکی، بلکه بخشی از یک تحول ساختاری عمیق در اقتصاد جهانی دانست که ریشه در چالشهای داخلی آمریکا (کسری بودجه و صنعتزدایی) دارد. وی با اشاره به تناقضات ذاتی این سیاست و مقایسه آن با تجارب تاریخی، بر ابهام در راهبردهای تیم ترامپ تاکید کرد. به گفته این پژوهشگر، جهان در حال گذار به یک دنیای چندبلوکی است که در آن تجارتهای منطقهای و دوجانبه حرف اول را میزنند. علاوه بر این، تحلیل شاکری بهطور ضمنی بر یک تمایز کلیدی دیگر با گذشته تاکید دارد: تغییر ماهیت قدرت آمریکا و محدودیتهای جدید آن. مقایسه با پلازا آکورد در دهه ۱۹۸۰ تنها تفاوت در شفافیت راهبرد را نشان نمیدهد، بلکه بیانگر تغییر بنیادین در موازنه قدرت جهانی است.
در آن دوران، آمریکا به عنوان هژمون بلامنازع اقتصادی، توانست خواستههای خود را بر متحدانی مانند ژاپن و آلمان تحمیل کرده و آنها را به همکاری هماهنگ برای مدیریت نرخ ارز و تجارت وادار نماید. اما امروز، در جهانی که چین به یک رقیب استراتژیک تبدیل شده و حتی اروپا نیز سیاستهای مستقلتری را دنبال میکند، رویکرد تهاجمی و یکجانبهگرایانه ترامپ برای ایجاد بحران و سپس مذاکره، فاقد آن ضمانت اجرایی و همراهی بینالمللی است. این وضعیت، ریسک شکست سیاستهای آمریکا و احتمال بروز یک هرجومرج تجاری گسترده را به مراتب بیشتر از گذشته کرده و نشان میدهد که نظم جدید نه از طریق اجماع، بلکه از دل یک رقابت پُرتنش و غیرقابل پیشبینی در حال ظهور است، واقعیتی که ضرورت هوشمندی و انطباق سریع را برای بازیگرانی مانند ایران دوچندان میکند. در چنین شرایطی، ایران به دلیل اتکا به یک ساختار تجاری غیرشفاف و پُرهزینه و فقدان یک راهبرد مشخص برای انطباق با این دنیای جدید، در معرض از دست دادن فرصتهای تاریخی قرار دارد و نیازمند یک بازنگری بنیادین در رویکردهای تجاری و دیپلماسی اقتصادی خود برای خروج از انفعال است، هرچند به نظر میرسد با شرایط فعلی، ایران سوار این قطار نخواهد شد.
نظر شما