به عقیده بسیاری از علمای علم سیاست، امروز قدرت اصلی در دست رسانههاست. رسانهها دیگر فقط وسیلهای برای سرگرمی و اطلاعرسانی نیستند، بلکه میتوانند ثروت و قدرت خلق کنند. در این میان، گسترش شبکههای اجتماعی به نوعی هرجومرج خبری و تحلیلی ایجاد کرده است. شبکههای اجتماعی به گونهای در حال فروش هیاهو هستند. فعالان این شبکهها بهخوبی میدانند که هیاهو متاعی ارزشمند است؛ بنابراین اقدام به تولید آن میکنند.
گرچه سانسور اخبار و تقلیل اخبار به نوعی درست نیست، اما بزرگنمایی و ایجاد سروصدای کاذب نیز خطاست. متأسفانه شاهد هستیم افرادی بدون تخصص علمی، با استفاده از جذابیت رسانهای، پیشبینیها و تحلیلهای بدون پشتوانه اما جذاب را میفروشند.
اقتصاد با توجه به شرایط فعلی، دستخوش و دستمایه شبکههای اجتماعی شده است. در این میان، ارز و نرخ آن نقل محافل و موضوع مورد توجه این افراد است. پیشبینیهای عجیبوغریب از نرخ ارز ممکن است آرامش اجتماعی را به هم بریزد. بنابراین، در عین حالی که مقامات و نهادهای رسمی باید اقداماتی برای سامانبخشی به فضای مجازی داشته باشند، لازم است به نوعی سواد رسانهای، بهویژه در خصوص اقتصاد و ارز، بیشتر شود تا به نوعی کاسبی هیاهوفروشان کساد شود.
آنچه شبکههای اجتماعی و برخی تحلیلگرنمایان میگویند این است که نرخ ارز بسیار افزایش خواهد یافت و با اعلام ارقام نجومی و تأکید و تکرار آن، به نوعی خود را مهم جلوه میدهند و افراد را جذب میکنند و اصطلاحاً فالوور جمع میکنند؛ چرا که حیات و زیست آنها بر هیاهو و ایجاد جنجال استوار است.
ویژگی اینگونه رسانهها این است که پس از خلق و تکرار اعداد و ارقام موهوم و بزرگ و عادی شدن آنها پس از گذشت چند روز، نیاز به اعداد و ارقام بزرگتر پیدا میکنند. بزرگترین طعمه، نرخ تورم و نرخ ارز است؛ چرا که مهمترین موضوعاتی هستند که مصرف و تولید به آنها گره خوردهاند. بنابراین، اگر در ایام پیش رو «فراهیاهو» از اینگونه رسانهها و شبکههای اجتماعی دیده و شنیده شود، جای تعجب ندارد.
اما واقعیت علمی چیست؟
شواهد علمی اقتصاد امروز ایران نشان از این دارد که تورم و نرخ ارز رو به افزایش است. تقریباً هیچ مسئول و کارشناسی این گزاره را رد نمیکند. اما سؤال اساسی و مهم این است که تا چه اندازه این تورم و نرخ ارز میتواند سرعت بگیرد.
در اینجا از علم آمار و احتمال میتوان کمک گرفت. علم احتمال میگوید که اقتصاد ایران ممکن است وارد تورم سهرقمی و بیشتر شود، اما احتمال آن کم است. حال سؤال بعدی این است که چرا این احتمال پایین است. برای مثال، کشور زیمبابوه تورم میلیاردی را تجربه کرده و حتی پول رایج این کشور برای مدتی از چرخه خارج شده است. آیا احتمال چنین وضعیتی برای ایران وجود دارد؟ جواب بله است، اما بسیار کم.
در زیمبابوه، هم ساختارهای سیاسی و نهادهای سیاسی، به دلیل شکل حکومت خاص و طولانی «ژنرال رابرت موگابه»، ضعیف بود و هم اقتصاد آن کشور کوچک و شکننده بود. در مقابل، اقتصاد ایران یک اقتصاد بزرگ به لحاظ تنوع محصولات و منابع است و توان تولید اکثر محصولات کشاورزی و حتی صنعتی را دارد؛ یعنی میتواند ۷۰ درصد نیاز داخلی را در داخل تأمین کند.
از سوی دیگر، زیرساختهای اقتصاد مقاومتی بهنحوی در طول بیست سال گذشته ایجاد شده است که بتواند جلوی تورمهای بزرگ را بگیرد. ایران در دیپلماسی هستهای، سیاسی و حتی دیپلماسی تجاری و ارزی به مهارتهایی رسیده است که توان مدیریت بحرانهای ارزی را دارد.
بخش عمدهای از اقتصاد مقاومتی، در خصوص دور زدن تحریمها و همچنین جذب منابع ارزی از کانالهای مختلف است. عضویت ایران در سازمانهای مهمی مانند بریکس و گروه همکاری شانگهای، از جمله اقداماتی است که میتواند منابع ارزی زیادی را برای کشور فراهم بیاورد.
در ضمن، پیگیری مطالبات ارزی و منابع فریزشده ایران در کشورهای مختلف، از مأموریتهای بانک مرکزی و وزارت امور خارجه است که در صورت موفقیت در وصول عمده منابع بلوکهشده، در یک مقطع زمانی حتی میتواند روند عکس در قیمت ارز ایجاد کند. چرا که دریافت مطالبات مثلاً دهساله ایران در یک سال، بهشدت تراز پرداختها را مثبت میکند و شرایط ارزی را تغییر میدهد.
اگر کشور را یک خانواده در نظر بگیریم و درآمد ارزی حاصل از فروش نفت و مشتقات آن را درآمد خانوار فرض بگیریم، در آن صورت وصول مطالبات ارزی میتواند به یکباره اثر مثبتی بر ابعاد مختلف اقتصاد داشته باشد. در کنار آن، تغییر رژیم حقوقی تنگه هرمز از حالت جغرافیای سیاسی به جغرافیای اقتصادی ـ سیاسی میتواند منبع ارزی پایدار و قابل توجهی را برای اقتصاد کشور فراهم بیاورد.
اخبار درست و تحلیل صحیح را باید از کارشناسان واقعی و رسانههای دارای مرجعیت خبری معتبر گرفت؛ بهویژه اخبار اقتصادی و ارزی که حساسیت بیشتری دارند. اقتصاد هیاهو هیچ عایدی نه برای اشخاص، نه برای خانوار و نه برای کشور دارد. آنچه میماند، علم واقعی اقتصاد است و بس.
نظر شما