وقتی صحبت از تورم میشود، انبوه اعداد و نمودارها به توجیه و تشریح آن میآیند، طوری که اگر از فرمولها و معادلات علم اقتصاد بیبهره باشیم، فهم ما از تورم، جز چند عدد و رقم ثابت نیست! مفهومِ تورم، ذهنها را به سمت نرخ بهره، نرخ ارز، عرضه پول و تراز تجاری میبرد. اقتصاد با استفاده از مدلهای ریاضی، سعی میکند قیمتهای فردا را پیشبینی کند، اما یک حقیقت مهم وجود دارد که در اکثر مدلهای ریاضی نمیگنجد و آن این است که انتظارات تورمی، صرفاً یک متغیر اقتصادی نیست؛ بلکه یک محصول فرهنگی، رسانهای و سیاسی است.
ما در واقع با چیزی به نام «تورم روانی» روبهرو هستیم؛ وضعیتی که در آن، مردم نه بر اساس آنچه امروز اتفاق افتاده، بلکه بر اساس آنچه «فکر میکنند» فردا اتفاق خواهد افتاد، رفتار میکنند. اینجاست که عوامل غیراقتصادی وارد میدان میشوند.
رسانهها: مهندسان ترس و هیجان
رسانهها (از شبکههای اجتماعی گرفته تا خبرگزاریها) نقش اصلی را در شکلگیری «تصویر ذهنی» از آینده ایفا میکنند. وقتی اخبار به صورت مستمر بر محوریت بحران، نایابی کالا یا سقوط ارزش پول ملی چرخیده شود، یک «حلقه بازخورد منفی» ایجاد میشود. رسانهها میتوانند با بزرگنمایی کوچکترین نوسانات، آن را به یک بحران ملی تبدیل کنند. در این حالت، فرد حتی اگر از نظر اقتصادی در وضعیت پایداری باشد، به دلیل شنیدهها، شروع به خرید کالاهای اساسی میکند تا از گرانی فردا جلوگیری کند. همین رفتارِ جمعی، دقیقاً همان چیزی است که قیمتها را بالا میبرد. در واقع، رسانهها گاهی خودِ تورم را با «خبرِ تورم» خلق میکنند.
روانشناسی جمعی: جریانی که متوقف نمیشود
وقتی خرید کالاهای غیرضروری (مثل طلا یا خودرو) به یک «هنجار اجتماعی» تبدیل شود، یعنی همه میبینند که دیگران در حال ذخیره کردن دارایی خود هستند، یک فشار اجتماعی برای انجام همان کار ایجاد میشود. در این وضعیت، تورم از یک مسئله تخصصی به یک «فرهنگ بقا» تبدیل میشود. در چنین جامعهای، فرد برای اینکه «از قافله عقب نماند»، به هر قیمتی باید امروز خرید کند؛ و این، همان موتور محرک خلقِ تورم است.
سیاست، فراتر از سیاستگذاری
سیاست، زیربنای انتظارات است. سیاست تنها به معنای مدیریت بودجه نیست، هر تصمیم سیاسی، چه صادر شده و چه ناگفته، یک سیگنال به بازار میفرستد. تردید در رویدادهای سیاسی امروز مانند اینکه بپرسیم آیا امشب جنگ میشود یانه، بزرگترین دوست تورم است. وقتی سیاستگذاریها متزلزل به نظر میرسند یا تردیدهای سیاسی در سطح کلان دیده میشود، سرمایهگذاران و مصرفکنندگان به جای برنامهریزی برای تولید یا مصرف، به فکر «فرار از ریسک» میافتند. در واقع، سیاست میتواند «اعتماد» را به عنوان سوخت اقتصاد بسوزاند یا آن را تقویت کند.
بنابراین؛ برای مهار انتظارات تورمی، ما نیازمند «ثبات در پیامهای اجتماعی، رسانهای و سیاسی» هستیم. ما به رسانهای نیاز داریم که به جای ایجاد هیجان کاذب، واقعیت را با آرامش بازگو کند؛ به جامعهای نیاز داریم که در آن اعتماد جایگزین ترس و تردید شود؛ و به سیاستگذاری نیاز داریم که فراتر از مدیریت اعداد، به مدیریت «احساس امنیت» در ذهن شهروندان بپردازد تا زمانی که تورم را یک پدیده صرفاً ریاضی بدانیم، هرگز موفق نخواهیم شد با آن مبارزه کنیم؛ چرا که تورم، در واقع، نبرد بر سر «اعتماد به فردا» است.
نظر شما